میلاد با سعادت حضرت علی علیه السلام و روز پدر گرامی باد

شد دگرباره جوان عالم پیر                      عـالم پیرشده عشـــــق پذیر

کائنات اند در این دام اسیر                     دام عشق است و ندارد تدبیر

چنگ زن چنگ به اقبال امیر                     ساز را ساز به بانگ بم و زیر

 مطرب ! این نغمه تو با ساز بزن                 نه که آهسته در آواز بزن

تـا بیاریـــم به پــــــــــــــرواز بزن                 آخـــرین پرده در آغاز بزن

هین مگو بس که نه بس باز بزن                می کشم ناز تو با ناز بزن

 يا علي ! گر تو براني چه كنم ؟         دامـــن از من برهــاني چه كنم ؟

دست از من بفشاني چه كنم ؟         عـــذري از من نستاني چه كنم ؟

پيش خصمم بنشانی چه كنم ؟        گويي ام رو ! كه هماني چه كنم؟

اي علي ! اي كه به عالم شاهي       همه عالم شب و در شب ماهي

هم تو مقصودي و هم خو راهــي       سوي توحيــــد مهيــن درگــــاهي

برتــر از اين سخن كوتــــــاهـــي       تو همـــان حضـــرت ظـل اللهـــي 

ختم طغراي همه شـــاهاني              نقـش تعــويذ همــــه گرداني

قسم ناشكـــن مـــردانـــــي              زمزمه ي نيمه شب مستـاني  

جان جاناني و جان را جانــي              وجه رب هستـي و باقي ماني

برای مادرم

 

سلام دوستای عزیز
 
ببخشید که چند مدتیه نتونستم بهتون سر بزنم چون بخاطر کسالت مادرم حال و حوصله خوبی نداشتم   الحمدالله بهتر شده و من هم برگشتم 
 
براي مادرم
 
تو كه مي خندي انگار خدا دنيا دنيا نور و زيبايي را در آسمان دلم پخش
مي كند .

وقتي كه مي خندي تمام غمهاي عالم محو مي شوند ، نيست ميشوند و بر باد مي روند .

وقتي كه نيستي خانه بوي غربت مي هد ، بوي تنهايي ، بوي غم .

وقتي كه چشمهايت در اشك غوطه مي خورند ، دلم مي لرزد و غم با تمام وسعتش قلبم را مي فشارد .

دل تو شيشه اي است ! با تلنگري مي شكند ، كاش مي توانستم جلوي تمام دلهاي شيشه اي حريمي بگذارم ، مبادا نا محرمي وارد شود ، مبادا بشكند ، دل تو جاي خوبيهاست .

راستي ، مادر ! كوله بار خوبيهايت را كجا پر كرده اي ؟

دخترک ... !!!

  

ساده و بي‏رنگ،
سراسيمه و سرد،
بي‏تزلزل، بي‏تاب.
از کجا آمده‏اي؟!
دخترک،
سايه‏ات بي‏ترديد،
بي‏تبسم، بي‏خشم،
بي‏هياهو و هراس از شبح آينه‏ها.
از کجا آمده‏اي؟!
دخترک،
رنگ نگاهت آبي،
صورتت مهتابي،
گل لبخند تو ياس،
طرح اندام تو همچون پيچک،
پيچ و تابش به تن تاک جواني مانند،
نبض بي‏رنگ زمان در دستت،
ساک تو لب به لب از پنجره‏ها،
کيف دستت، پراز انديشه ي ناب،
پاک و مغرور و پر از رويايي.
از کجا آمده‏اي؟!

شهر ما :
سرد و عبوس است و کثيف،
کوچه‏هايش باريک،
خانه‏هايش تاريک،
مردمش پرنيرنگ،
زشت و نامردم و پست.
زندگيمان:
شب يلداي دراز،
بي‏تمناي سحر.
گذران شب و روز،
بي‏ثمر، بي‏سامان،
بي‏خيالِ دلِ همساي
ۀ تنها و غريب،
بي‏خبر از گذر عمر و سفر،
کارمان:
سفسته بازي و قمار،
روي پرپر شدن قاصدک تاز
ۀ باغ.
ميفروشيم هر روز،
نان به نرخ فردا،
خون به نرخ ديروز.
ميفروشيم هر روز،
عشق،
احساس،
ترانه،
پرواز،
هرچه آيينه که در آن لبخند.
و در انديشه‏مان:
رُفتن شب زده‏هاست،
از تن مرد
ۀ شهر.
و چراغاني و آذين بستن،
به شب زهد فروشان زمان.
چشممان :
پرسه‏زن و حيض،
نگامان بي‏شرم.
ما پر از آواريم،
ما پر از زنگاريم،
و پي خان
ۀ ما،
روي آواز خوش قمريهاست،
ما غريبيم به شب بو، به نسيم...

تو کجا آمده اي؟!!

(سوزان يگانه)

دو مطلب طنز !

 

 

 

در راستاي اينكه ازدواج يكي از مواردي است كه امروزه خواب و خيال جوانانرا ربوده  است، موارد زير جهت اولين گام براي ازدواج توصيه مي شود:

خواستگاري و روشهاي آن :

                 

1- مثل زمان ناصر الدين شاه ننه جون و بي‌بي صغراي معروف و آبجي‌جون و خاله اقدس و عمه كلثوم رو مثل گروه بازرسين سازمان ملل راهي خونه‌هاي مردم كنيم تا دختر بيچاره اونارو با ذره بين كنكاش كنن و هزار و يك عيب روش بذارن و چاي و ميوه‌اي خورده عزم را براي يافتن دختر شاه پريان جزم نمايند. و همينطور هي برن و هي بيان تا يكي رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببينيدش و تموم.


2- مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بيفتين توي خيابوناي خلوت و تا از يكي خوشتون اومد بريدجلو و خيلي مودبانه باهاش آشنا بشيد و بعد دستش رو بگيريد ببريد توي يك كاباره و بعد از شنيدن ترانه‌اي از مرضيه ازش درخواست ازدواج كنيد و اونم يه لبخند شرم گينانه بزنه و بله رو بگه و بعدا اگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگين.


3- مثل همين زمان رفتار كنين و برين دانشجو بشين و توي دانشگاه با يكي سر حرف رو باز كنيد و بعد كم‌كم ازش خوشتون بياد و بعد براش نامه بنويسيد و يواشكي بهش بديد و دلتون تاپ تاپ كنه و بعد هم بي‌سروصدا عقد بشين و سر كلاس همش به هم نگاه كنيد.


4- مثل زمان آينده رفتار كنيد و به دوست دخترتون بگين يك نفر براتون پيدا كنه و بعد همراه همون دوست دخترتون يه شاخه گل بخريد و بريد خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه واسه اينكه دلش نشكنه حداقل باهاش دوست بشيد.


5- روش خشن‌تري هم هست كه بايد يك شيشه اسيد بخريد و بريد سر راه طرف و تهديدش كنيد كه يا زنتون بشه يا شيشه اسيدو روي خودتون مي‌ريزيد. ويا اصلا ميشه هيچكدوم ازين دردسرا رو متحمل نشد و مثل آدم، مسير عادي زندگي رو طي كرد.


پيشنهاداتي براي عدم ترشيدگي دوشيزگان محترم :

       


1- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.

2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.

3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم.

4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.

5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.

6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه.

7- پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.

8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!

9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون.

10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.

11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.

12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.

13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...


14- تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد،

در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.

15- بلاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه.

16- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم.

17- ...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آينده‌تون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد"

ما از خداي گم شده ايم ، او به جستجوست

 

 

 

  چند مدتی هست که بدلیل خراب شدن MP3 Player  توفیق اونو دارم که تو ماشین رادیو گوش می کنم ! یه روز صبح که میخواستم برم سر کار وقتی رادیو رو روشن کردم ناگهان صدايي گرم و دلنشین همراه با برخي  اذکار و فرازهايي از اذان اين دو بيت را به صورت زيبايي دکلمه کرد :

 

 ما از خداي گم شده ايم ، او به جستجوست

 

چون ما نيازمند و گرفتار آرزوست

 

گاهي به برگ لاله نويسد پيام خويش

 

گاهي درون سينه مرغان به هاي و هوست

 

خيلي از مجموعه اين برنامه که شايد به يک يا دو دقيقه هم به طول نکشيد لذت بردم و جدا" حالم منقلب شد .

همونجا تصميم گرفتم که هرجور شده اين شعر رو پيدا کنم.

 

اميدوارم که لذت ببريد :

 

 

 

« ما از خداي گم شده ايم ، او به جستجوست »

 

 

ما از خداي گم شده ايم ، او به جستجوست

چون ما نيازمند و گرفتار آرزوست

گاهي به برگ لاله نويسد پيام خويش

گاهي درون سينه مرغان به هاي و هوست

در نرگس آرميد که بيند جمال ما

چندان کرشمه دان که نگاهش به گفتگوست

آهي سحرگهي که زند در فراق ما

بيرون و اندرون ، زبر و زير و چارسوست

هنگامه بست از پي ديدار خاکيي

نظاره را بهانه تماشاي رنگ و بوست

پنهان به ذره ذره و نا آشنا هنوز

پيدا چو ماهتاب و به آغوش کاخ و کوست

در خاکدان ما گهر زندگي گم است

اين گوهري که گم شده مائيم يا که اوست

 

                                      «اقبال لاهوري»

اینجا تهران است !!!

http://media.farsnews.com/%5CMedia%5C8703%5CImageNews%5C870312%5C19_870312_L600.jpg


هفت تير ۷tir.om
: كنار اتوبان صياد رو به شمال بالاتر از ميدان سبلان، در دو سوي بزرگراه دو چادر برپاست، سمت راست محمد با زن و دو بچه ۵۰ روز است كه پس از جواب شدن از سوي صاحبخانه در چادر ساكن شده است، كمي آن طرف‌تر آن سوي خيابان محمود زير چادر كهنه سبز رنگش اطراق كرده است پسرش را به بهزيستي سپرده و با زن و دختر ۱۱ ساله‌اش روز را به شب و شب را به صبح مي‌رساند.
محمود حميدوند ۴۱ سال دارد اما صورت تكيده و دندان‌هاي شكسته‌اش پيرتر نشانش مي‌دهد، صدايش گرفته است، مي‌گويد: بچه همين خيابان سبلان هستم، ۳ ماه است كه اينجا با خانواده‌ام زير چادر زندگي مي‌كنيم، البته بيش از يك سال است كه در به دريم و جا‌به‌جا مي‌شويم، تابستان‌ها كنار خيابان زير چادر زندگي مي‌كنيم و زمستان‌ها هر چند شب خانه يكي مي‌رويم.
محمود خودش را كارگر ساده ساختمان معرفي مي‌كند و اضافه مي‌كند: پسر ۱۰ ساله‌ام را از زور نداري به بهزيستي سپرده‌ام، ۲ سال است كه پسرم در بهزيستي است، دخترم هم تا چند وقت پيش خانه مادرزنم بود اما الآن مادرزنم هم چون مستاجر است دچار مشكل شده است و مجبورم او را هم پيش خودم اينجا به چادر بياورم.
وي ادامه مي‌دهد: از خيلي‌ها تقاضاي كمك كرده‌ام، كميته امداد رفتم، ‌گفتند اگر زنت طلاق بگيرد ماهي ۲۵ هزار تومان به او
مستمري مي‌دهيم، خيلي دويديم اما نتيجه نداد، هر چي داشتيم در اين مدت بردند، حتي شناسنامه‌هايمان را هم بردند. نرفتم كلانتري و ثبت احوال دنبال شناسنامه، پول مي‌خواهد و من ندارم.
وي مي‌گويد: در تمام ۴۱ سال زندگي‌ام حتي۱۰۰ هزار تومان هم وام نگرفته‌ام، حالا هم اگر وام بخواهيم ضامن معتبر و هزار جور سند و مدرك مي‌خواهد كه من ندارم، اين جور وام‌ها مگر براي امثال من نيست، من از كسي توقع ندارم، طلبكار كسي نيستم، خودم زمين خورده‌ام و بايد بلند شوم اما اگر به من وام بدهند، حاضرم كار كنم و پس بدهم.
محمود در ادامه مي‌گويد: مشكل من نداري است، آخرين جايي كه در خانه زندگي كردم، بهارستان بود، آن قدر هزينه زندگي بالا بود كه نتوانستم ادامه دهم، قبض برق و آب ۶۰ هزار تومان آمده بود‌ اما من فقط يك لامپ و يك تلويزيون سياه و سفيد داشتم، يك شير آب هم بود كه چند خانواده از آن استفاده مي‌كرديم، ۶۰ هزار تومان پول زيادي بود.
وي اضافه مي‌كند: دزدي كه نمي‌توانم بكنم، يعني مي‌توانم اما آيا درست است، اينجا هم در اين ۳ ماهي كه زندگي مي‌كنم، فقط يك‌بار مأمور شهرداري آمد و اسم و مشخصات ما را نوشت و رفت، ۱۵ روز پيش هم يك خانم از شهرداري آمد و گفت نگران نباشيد حل مي‌شود‌ اما خبري نشد.
آن طرف خيابان محمد با زن و ۲ فرزندش زندگي مي‌كند، «محمد . الف»، مي‌گويد: بچه همين
تهران هستم، خيابان سبلان نزديك موتور آب زندگي مي‌كرديم، ۵۰ روز پيش صاحبخانه، خانه‌اش را خواست و تخليه كرديم بعد از آن ديگر نتوانستم خانه‌اي بگيرم، هر جا مي‌روم، مي‌گويند ۲ ميليون ماهي ۱۵۰ هزار تومان، من هم ندارم، الآن كه ديگر هيچي ندارم، مجبورم بيايم اينجا در چادر زندگي كنم.
او نيز خود را كارگر ساده ساختمان معرفي مي‌كند و ادامه مي‌دهد: همه اسباب زندگي‌ام را
شهرداري برد، حتي كفش زنم را هم بردند، پسرم كلاس دوم راهنمايي است، دخترم هم مدرسه مي‌رود، مجبورم اينجا كنار زنم بمانم كه تنها نباشد، كار نمي‌توانم بكنم. درآمدي ندارم.
محمد مي‌گويد: هر چه تلاش كرديم ديگر شهرداري اسباب زندگي‌ام را پس نداد و الآن همه دارايي ما همين‌هايي است كه زير چادر مي‌بينيد، من هيچي ندارم، به مسئولان بگوئيد، مجبوريم، هيچ كس نمي‌خواهد با آبرويش ‌بازي‌ كند يا اين وضع زندگي ناموسش باشد‌. چرا كسي كمكمان نمي‌كند

خانواده چادر زده در خيابان بيرون ريختن اثاث صاحب خانه آواره بي خانمان اتوبان همت


خانواده چادر زده در خيابان بيرون ريختن اثاث صاحب خانه آواره بي خانمانخانواده چادر زده در خيابان بيرون ريختن اثاث صاحب خانه آواره بي خانمان

تو بيا !!

 

خانه ام بی آتش ،

دست هایم بی حس و نگاهم نگران ...

می توانی تو بیا ، سر این قصه بگیر و بنویس

این قلم ، این کاغذ ، این همه مورد خوب !!!

راستش می دانی ؟ طاقت کاغذ من طاق شده ،

پیکر نازک تنها قلمم ، زیر آوار دروغ خرد شده !!!

می توانی تو بیا ، سر این قصه بگیر و بنویس ...

می توانی تو از این وحشی طوفان بنویس ،

طاقتش را داری که ببینی هر روز ،

زیر رگبار نگاهی هرزه

صد شقایق زخمی و هزار نیلوفر بی صدا می میرد ؟!!!

اگر اینگونه ای آری بنویس ،

من دگـر خسته شـدم ...

باز تا کی به دروغ بنويسم :

" آری می شود زیبا دید !! می شود آبی ماند !!!

گل پرپر شده را زیبایی ست ؟!

رنگ نیرنگ آبی ست ؟!

می توانی تو بیا ، این قلم ، این کاغذ ...

بنشین گوشه ی دنجی و از این شب بنویس !!

قسمت می دهم امّا به قلم ،

آنچه می بینی و دیدم بنویس

از خدا ،

از قفس خالی عشق ،

از چراگاه هوس ،

از خیانت ،

از شرک ،

از شهامت بنویس !!!

بنویس از کمر بـیـد شکـسته ،

آری از سکـوت شب و یک پنجره ی ساکـت و بـسته ،

از من

" آنکـه اینگـونه به امّـید سبب ساز نـشـسته "

از خود ...

هـر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکـش :

صحنه ی پـیچش یک پیچک زشت دور دیوار صدا

حمله ی خفاشان ، مردن گـنجشکان !!!

جرأتش را داری کـه بـبـینی قلمت می شکـند ؟ کاغـذت می سوزد ؟!

طاقـتش را داری کـه بـبـینی و نگـویی از حق ؟!

گـفـتن واژه ی حق سنگـین است

من دگـر خـسته شـدم

می توانی تو بیا ، این قـلم ، این کاغـذ

این همه مورد خوب ...

 

با تشكر از پريا (شيتيل)

بدون شرح

بدون شرح . . .          بدون شرح . . .         بدون شرح . . .

بدون شرح . . .          بدون شرح . . .                              

نیایش

الهی!

ای آرنـده غـم پشیمـانی در دلهـای آشنایـان و ای افکننـده سـوز در دل تائبـان...

ای پذیرنده گناهـکاران و معترفـان..کسی بازنیآمد تا باز نیاوردی وکسی راه نیـافت تا دست نگرفتی..دستگیر،که چون تو دستگیری نیست..دریاب،که جز تو پناه نیست و پرسش ما را جز تو جواب نیست و درد ما را جز تو دوا نیست...

                   و از این غم ، جز تو ما را راحت نیست...

الهی!

     جامه مصلحان پوشیدیم و مصلح نبودیم...تو بر ما عفو کن...

            آنچه فرمودی نکردیم و از کرده خود به دردیم..

                               ما بیچارگان را ازخرمن سوختگان نگردان...

دریغا!

که روزگار بر باد دادیم و شکر نعمت ولی نعمت نگزاردیم..دریغا که قدرعمر

خویشتن نشناختیم واز کار دنیا به اطاعت مولا نپرداختیم...

       دریـغا کـه عـمر عـزیـز بـسر آمـد و روزگـار بگـذشـت...

   روزی که مرا وصل تو درچنگ آید......از حـال بهشتیـان مـرا ننـگ آیـد

  

 

بدانکه کار نه به روزه و نماز است...

 

                               به شکستگی و نیاز است...

 

 

ای زاهد خودبین که نه ای محرم راز

                                           

                                      

                        چندین به نماز و روزه خویش مناز

 

 

کارت ز نیاز می گشاید، نه نماز

 

                                       

                      بازیچه بود،نمازِ بی صدق و نیاز

 

 

نماز افزونی،کار پیره زنانست و روزهِ زیاده

 

از ماه رمضان ، صرفه نان است وحج کردن

 

تماشای جهان است...

 

       

        نان ده که نان دادن کار مردان است

 

شهادت حضرت فاطمه (س)

عشق يعني صحبت بي واهمه     جاي سيلي روي چشم فاطمه

 

 

عشق يعني دل سپردن در الست

از مي وصل الهي مست مست

عشق يعني ذكر ناموس خدا

يا علي گفتن به زير دست و پا

عشق يعني جلوه صبر خدا

شرم ايوب نبي از مرتضي

عشق بر دلداده فرمان مي دهد

عاشق جان داده را جان مي دهد

عشق باعث شد كه دل سامان گرفت

پشت درب خانه زهرا جان گرفت

عشق يعني انقلاب فاطمه

از كبودي چشم تار فاطمه

عشق يعني عشق ناب فاطمه

بيت الاحزان خراب فاطمه

عشق يعني صحبت بي واهمه     جاي سيلي روي چشم فاطمه

 

زندگینامه کارو

                 کارو و ویگن

                                                        (کارو و ویگن)

کارو دِردِریان نویسنده و شاعر ایرانی بود. او متولد شهر همدان است.اما دربروجرد واراک نیز زندگی کرده است.کارو از نسل نخست شاعران نیمایی‌ است.کارو یک‌بار ازدواج کرد و از همسرش جدا شد. او سه فرزند دارد دو دختر و یک پسر. رمی، ربکا و رنه. ویگن خواننده ایرانی نیز برادر وی بود.

کتاب های وی عبارتند از :

  • شکست سکوت 
  • نامه های سرگردان

او به علت شدت بیماری قلب سه بار در بیمارستان بستری شد و پزشکان هرگونه
فعالیت را برای او خطرناک دانستند. به این جهت ، اگر این یادداشتها نا منظم
چاپ شد و یا قطع گردید ، علاقمندان به نوشته های کارو خواهند بخشید .... از
دوستداران کارو نه آثار کارو – خودِ کارو – تقاضا دارم زندگینامه کارو را تا
پایان بخوانند ....زندگینامه ی زیر گزیده ای از سرگذشت بی سرنوشت کارو
میباشد که توسط - خود کارو- نگاشته شده ...

ادامه نوشته

سیزده خط برای زندگی

  

دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم.

هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود.

اگر کسی تو را آن طور که می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند .

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .

هرگز لبخند را ترک نکن ‚ حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.

تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.

هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .

شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب. وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی.

به چیزی که گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .

همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی.

خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد .

زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری .

گابریل گارسیا مارکز

غريبه

يك لحظه كافيست ...............

براي تنها شدن

و يك لبخند ..................

براي نسيان تمامي فصولی

كه فراموشت كرده اند ...... قهقه هاي سرمست خوشبختي .

آنگاه كه برگان خشكيده ي آرزوهاي نجيب

از شاخه هاي سرد و لرزان درختان سترگ حادثه

رقص مرگانه بر سنگ فرش بي ترحم سرنوشت فرو مي غلطند

نوازش نمي كند دستان مهربان هيچ رهگذري

اندام درهم خميده ي اين پهلوان اساطیری پشت بر زمين نشسته را

تا به ابد .

گويا اين انتهاي غربت است

غريبه ........................   رها

جبران خليل جبران

جبران خلیل جبران

نویسنده

ملیت : لبنانی

نویسنده، شاعر، و روزنامه نگار لبنانی - امریکایی. خالق اثر عظیم پیامبر.

جبران خلیل جبران در ششم ژانویه سال 1883 در خانواده‌ای مارونی از طبقه متوسط در البشری- ناحیه‌ای کوهستانی در لبنان زاده شد. پدرش پیش از آن که رو به قمار آورد،  خواربار فروش بود. کامیلا، مادرش از ازدواج اولش پسری به نام پیتر داشت. جبران و مادرش رابطه‌ای نزدیک و با درک متقابل داشتند و همین رابطه کشش هنری جبران را تقویت می‌کرد. دو دختر به نامهای ماریانا و سلطانه خواهران کوچک جبران بودند. در سال 1895 پدر جبران به زندان افتاد. کامیلا برای گریز از فقر با چهار فرزندش به بوستون مهاجرت کرد و در آن جا با کار و تلاش خود و پسر بزرگش پیتر توانست امکان تحصیل جبران را فراهم آورد. جبران در دوازده سالگی استعداد خود را در نقاشی آشکار کرد و به آموختن زبان انگلیسی پرداخت.
در سال 1896 به کاخ دنیسون راه یافت، جایی که خلاقیت هنری کودکان فقیر و مهاجر تشویق می‌شد. اواخر همان سال با فرد هلند دی، عکاس بوستونی آشنا شد که از خلیل حمایت کرد و تاثیر شگرفی بر هنر و اندیشه او گذاشت.

وب سايت جبران خليل جبران : http://leb.net/gibran

ادامه نوشته

10 نکته برای زیبایی یک زن

 ۱- برای داشتن لب های جذاب کلام محبت آمیز به زبان آورید

۲ - برای داشتن چشمان زیبا به زیبایی های مردم و خوبیهای آنها توجه کنید

۳ - برای خوش اندام ماندن غذایتان را با گرسنگان تقسیم کنید

۴ - برای داشتن موهای زیبا بگذارید کودکی هر روز آن را نوازش کند

۵ ـ برای داشتن فرم مناسب در حالی راه بروید که میدانید هرگز تنها نیستید

۶ - انسانها بیشتر از اشیا احتیاج به تعمیر نو شدن احیا شدن مرمت شدن و رهاشدن دارند هیچ وقت هیچ کدام را دور نریزید

۷ - به خاطر داشته باشید هرگاه به دست یاری نیاز داشتید همیشه یکی در انتهای دست خودتان پیدا میکنید

همین طور که سنتان بالا میرود شما متوجه میشوید که ۲ دست دارید یکی برای کمک به خودتان و یکی برای یاری دیگران

۸ - زیبایی یک زن به لباسهایی که میپوشدبه صورتش و به مدل مویش بستگی ندارد زیبایی یک زن در چشمانش پدیدار میشود چرا که آنها دروازه های باز قلبش هستند جایی که عشقش جای دارد

۹ - زیبایی یک زن در آرایشش نیست بلکه در زیبایی واقعی روحش اوست ، مهم این است که او مشتاقانه عشقش را نثار میکند

۱۰ - زیبایی واقعی یک زن با گذشت زمان افزایش می یابد

سایت دکتر مجید ظهرابی

تو همین نزدیکی ها

یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره
یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره
یه نفر میشینه و اسکناساشو میشمره
میخواد امتحان کنه که تا داره یا نداره
یه نفر از بس بزرگه خونشون گم میشه توش
اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره
بابا میخواد واسه دخترش عروسک بخره
انتخابم میکنه، پولشو اما نداره
یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه
اون یکی مداد برای آب و بابا نداره
یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی
اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره
یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه میخواد
مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره
یه نفر تولدش مهمونیه،‌همه میان
یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره
یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونش
یکی داره میمیره، خرج مداوا نداره
یکی انشاشو میده توی خونه صحیح کنن
یکی از بر شده درد و، دیگه انشا نداره
یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی
یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره
یکی دوس داره که کارتون ببینه اما کجا
یکی انقد دیده که میل تماشا نداره
یکی از واحدای بالای برجشون میگه
یکی اما خونشون اتاق بالا نداره
یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره
یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره
یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه
یکی از بس که نخورده شب و روز نا نداره
یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس
یکی هم برای گرمای دساش ها نداره
بچه ای که تو چراغ قرمزا می فروشه گل و
مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤیا نداره
یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه
پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره
یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم
دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره
بعضی قلبا ولی دنیایی واسه خودش داره
یه چیزایی داره توش که توی دنیا نداره
همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدماست
این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره
خدا به هر کسی هر چیزی دلش میخواد بده
همه چی دست اونه،‌ربطی به شعرا نداره
آدما از یه جا اومدن ، همه میرن یه جا
اون جا فرقی میون فقیر و دارا نداره
کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت
یا نمیشه، با نمیخوام ،‌با نشد، با نداره
مریم حیدرزاده

                             

عجيب ، غريب اما واقعي

جام جم آنلاين :‌ برخي از اين تصاوير از نظر بيننده عجيب و غريب هستند اما در واقعي بودن آنها نبايد شك كرد. چه بسا ، هنگام ناچاري انسان ها ناگزير به ابتكار مي شوند و در پاره اي اوقات نيز فرصت شناسي عكاس تصاوير ماندني را ثبت مي كند. در اين گزارش نگاهي داريم به سوژه هاي عجيب اما واقعي از خودروها. گزارش: بهرام افتخاري
وقتي در يك روستاي كوچك ناحيه اوريكا در كشور مغرب چاله تعمير وجود نداشته باشد و آدم ناگزير از تعمير اتومبيلش براي
ادامه نوشته

خانه هاي ديدني دنيا

جام جم آنلاين: افراد درانتخاب و احداث منزل مسكوني يا گذراندن تعطيلات در انواع و اقسام هتل ها داراي سليقه هاي گوناگون و متفاوتي هستند. معماري ، دكوراسيون و يا محل اين منازل گاهي ابتكاري و جالب و گاهي نيز حداقل از نظر افراد عادي عجيب جلوه مي كنند. در هر حال هر فردي مختار است در محلي كه در آن احساس آسايش مي كند ، زندگي كند. در اين گزارش عكس هاي برخي از جالب ترين يا عجيبترين منازل و اقامتگاه ها ارايه مي شود.گزارش تصويري: بهرام افتخاري
ادامه نوشته

پولدارترین حاکمان جهان

جام جم آنلاين: جمله مشهور "قدرت، پول مي آورد" و يا عكس آن را شايد ما بارها شنيده باشيم. اطلاعاتي را كه مجله "فوربس" در باره حاكمان پولدار جهان منتشر كرده است، مي توان مويد اين جمله مشهور دانست. بر اساس مطالعات اين مجله امريكايي كه در مورد دارايي رهبران جهان در سال 2006 انجام شده، پولدارترين حاكمان جهان چه در كشورهاي غربي و چه كشورهاي عربي، افريقايي، آسيايي و يا امريكايي كساني هستند كه بيشترين مدت دوره حكومت را در اختيار داشته اند و به عبارت ديگر، به صورت دموكراتيك ، حكومت نمي كنند. تصوير ده تن از پولدارترين حاكمان جهان را مي بينيد. گزارش: محمدرضا نادري . عكس: خبرگزاريها

"ملك عبدالله بن عبدالعزيز" پادشاه عربستان سعودي، در راس فهرست پولدارترين رهبران جهان
قرار دارد كه مجله فوربس اسامي آنها را منتشر كرده است. اين مجله ثروت
پادشاه عربستان را 21 ميليارد دلار در سال 2006 برآورد كرده است. عكس: افه

ادامه نوشته

حرف دل

آنگاه که غرور کسی را له می کنی

 آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی

 آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی

 آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری 

 آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی

 آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری 

 می خواهم بدانم

 دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟

مترسک

مترسکم ...

که بر شانه ی لحظه هایم ...

نشسته سالها

پرنده ی یک نگاه ...

ساکت و بی ریا

رها نمی شود ...

از غصه اش رها.......                                 (رها)

 

باور آفتاب

در پس یک شب مه گرفته

... و حرفهایی تلخ

باور کردنت چقدر مشکل است

نمی دانم ...

ناچار بودن

دچار بودن

یا اینکه پاکباخته ماندن

از اعماق آتشفشان تنهایی ات

کدامین فوران خواهد کرد

... و شاید رفتن .

خوب من

احساس سبزت

که جاری است

از ورای آسمان اهورایی چشمانت

با خود می بردم

تا دور دستها

تا فراسوی رسوایی

باورت کردم

بسان باور آفتاب ظهر پاییزی

که می نشاند بر دل سرد زمین

شعله های برگ خزان زده را ...

باورت کردم ...                  (رها)

شش اصل بيل گيتس


- اصل اول : در زندگي ، همه چيز عادلانه نيست ، بهتر است با اين حقيقت كنار بياييد.

- اصل دوم : دنيا براي عزت نفس شما اهميت قايل نيست . در اين دنيا از شما انتظار ميرود قبل از آنكه نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد ، كار مثبتي انجام دهيد .

- اصل سوم : پس از فارغ التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام ، كسي به شما رقم فوق العاده زيادي به عنوان حقوق پرداخت نمي كند ؛ به همين دليل بايد قبل از رسيدن به مقام معاون ارشد براي مقام و مزايايش زحمت بكشيد .

- اصل چهارم : اگر فكر مي كنيد آموزگارتان سختگير است ، سخت در اشتباهيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد كه رئيس شما خيلي سختگير تر از آموزگارتان است ، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.

- اصل پنجم : آشپزي در رستورانها با غرور و شأن تضاد ندارد. پدربزرگ هاي ما براي اين كار اصطلاح ديگري داشتند ، از نظر آنها اين كار يك فرصت بود.

- اصل ششم : اگر در كارتان موفق نيستيد ، والدين خود را ملامت نكنيد ، از ناليدن دست بكشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد .

ژوليت بينوش


«ژوليت بينوش» حاصل زندگي مادري هنرپيشه و پدري مجسمه ساز است . اما در ۴ سالگي پدر و مادر او از هم جدا شدند و در سه مكان مدرسه كاتوليك ، منزل پدر و منزل مادر بصورت موازي سه نوع زندگي را تجربه كرد .

 

بينوش دختري به اسم «هانا» از ازدواح با هنرپيشه اي فرانسوي به نام «بنوا ماجميل» دارد. اين زندگي مشترك از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۳ به طول انجاميد . او به خاطر بازي در فيلم «آليس و مارتين» نوازندگي ويولن را فراگرفت. در بين مردم فرانسه به « La binoche » شهره است . بعد از اينكه در سال 1994 با «كريستين فنويات» در ساخت يك اثر طراحي مشاركت كرد ، طراحي پوستر چندين فيلم را بر عهده گرفت.

بينوش زماني به عنوان صندوقدار شاغل بود. همچنين او مادرخوانده 9 فرزند كامبوجي است . در زمينه تحصيلات هم فارغ التحصيل دانشگاه ملي هنرهاي دراماتيك پاريس است .

گفته ها :

- فيلم ها درهاي بازي هستند كه از هر دري گذر ميكنم ، شخصيت و زندگي ام را دگرگون ميسازد.

- نقش آفريني ، گلداني پر از گلهاي زيباست . بازيگر فقط گلدان است و گلها متعلق به ديگران است به متعلق نه گلدان !

- بازيگري مانند پوست كندن پياز است هر لايه را بكني ، لايه هاي ديگر هويدا ميشود.

دوست میدارمت

دوست میدارمت

ای ارغوانی مغرور ...

با گامهای سبز پرطراوتت

بسان کودکان بازیگوش میدوی

در کوچه پس کوچه های پر ازدحام اندیشه ام بی پروا ...

گاه و بیگاه

می بینمت در باغچه احساسم

آرام و بی خیال

بادبادک رویاهایت را پرواز میدهی

افسوس چشمان مترسک آرزوهایم

می سوزد از اینکه هزار سال سکوت

تو را عاشقانه می  نگرد

ساکت و آرام

تو مغرور و بیقرار از این شانه به آن شانه اش

پرواز می کنی سبک

از گستره ی آبی قلبم دانه های عاطفه می ربایی هنوز

می دانم که خوب میدانی مرا تاب پراندن پرنده احساست نیست

دوست میدارمت

ای قهوه ای ترین سبز

دوست میدارمت

به باور خورشید نیم روز

باور کنی حکایت تنهایی مرا

دوست میدارمت ...                       (رها)

 

سخنانی از حضرت علی (ع)

  • ایمان بر شناخت با قلب استوار است
  • عاقل کسی است که از تجربه پند گیرد
  • هیچ گنجی بی نیاز کننده تر از قناعت نیست
  • آنکه میانه روی کند تهی دست نخواهد شد

فردا

دیر آشنای شبهای تنهایی من

دیدگان گنهناک غم آسوده ام

به کدامین نفس

بر سفره ی پرتمنای چشمانت

بوسه ی مستانه زنند

این فرسوده سلحشور بی سپاه

دیرگاهی است تن پوش رزم آوریهای نارقیب عاشقی هایش را

بر تهجر سخیف روزگار عاقل مآبانه فرو تکانده است

روزمرگی های شبانه ام بسان بلورین قطرات بی بهانه ی کودکی

آرام آرام بر گونه ی سرد دقایق فرو می شکند

گویا تک سوار لبخند نگاه های دزدانه تا ناکجا آباد متروک سرنوشت

سلانه سلانه می تازد

تو ای زیبا دیگر بهانه مشو بر هجرانی دوباره

که توانم به راه نمانده

از این گذشته ی خاموش بگذر

فردا در راه است تک سواری تازه نفس

فردا ...                                                   (رها)

 
براي انسانهاي بزرگ هيچ بن بستي وجود ندارد
زيرا آنان بر اين باورند كه :
يا راهي خواهند يافت
يا راهي خواهند ساخت . (M.J)

 

آنگاه خدا كجا بود

در حجم گسترده ي زمان
جاريست
آه جگر سوز دل پاره پاره ام
اشك ستاره بر گونه ي آسمان
مي رقصد و در گسل هاي سينه ام
محو مي شود آرام آرام
آرزوهاي دراز ناشنيده ام .
آنگاه خدا كجا بود
كه تو ذره ذره ذوب مي شدي
در ظرف كم عمق زمان
با تمام انجماد لحظه هايت
آه
دلم برايت چقدر تنگ ميشود فردا
چقدر ... (رها)

بدون شرح