غريبه
يك لحظه كافيست ...............
براي تنها شدن
و يك لبخند ..................
براي نسيان تمامي فصولی
كه فراموشت كرده اند ...... قهقه هاي سرمست خوشبختي .
آنگاه كه برگان خشكيده ي آرزوهاي نجيب
از شاخه هاي سرد و لرزان درختان سترگ حادثه
رقص مرگانه بر سنگ فرش بي ترحم سرنوشت فرو مي غلطند
نوازش نمي كند دستان مهربان هيچ رهگذري
اندام درهم خميده ي اين پهلوان اساطیری پشت بر زمين نشسته را
تا به ابد .
گويا اين انتهاي غربت است
غريبه ........................ رها
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 13:20 توسط M.Gh
|