مَردُم چیست؟

مَردم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی.
برای مَردم خیلی مهمه که تو چی میپوشی؟
کجا میری؟
... ... چند سالته؟
بابات چیکارس؟
ناهار چی خوردی؟
چند روز یه بار حموم میری؟
چرا حالت خوب نیست؟
چرا میخندی؟
چرا ساکتی؟
چرا نیستی؟
چرا اومدی؟
چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟
چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟
چرا چشات قرمزه؟ حشیش کشیدی؟
چرا لاغر شدی؟ شکست عاطفی خوردی؟
چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟
و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره.
مَردم ذاتا قاضی به دنیا میاد.
بدون ِ اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده،
روت قضاوت میکنه،
حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.
مَردم قابلیت اینو داره که همه جا باشه، هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب.
اما مَردم همیشه از یه چیزی میترسه،
از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی.
پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو............

این ماهی های قرمز کوچولو !!!

                                                 

هرساله هزاران ماهی کوچک قرمز قربانی تنگ بلورین سفره های هفت سین ها میشوند تنها به این علت که نحوه مراقبت صحیح از آنها را یاد نگرفته ایم . مطلاب زیر حاوی نکاتی است که به ما در حفظ و نگهداری ماهی های قرمز یاری میدهد :

۱- ماهی ها را جلوی نور آفتاب بگذاریم .

۲- آب ماهی ها را هر ۲ روز تا نصف ظرف عوض کنیم . یعنی نصف تنگ آب قدیم و نصف تنگ آب تازه باشد.

۳- به ماهی ها غذا بدهیم یک قطعه کوچک از تخم مرغ آب پز (اندازه یک نخود) یا کمی نان غذای خویب برای ماهی هاست .

۴- نمک ضد میکروب آب است. در ظرف آب ماهی ها به اندازه یک عدس نمک بریزید تا بیمار نشوند. اگر زیاد نمک بریزید ماهی ها می میرند.

۵- ظرف یا تنگ شیشه ای ماهی بزرگ باشد. ظرفهای کوچک شیشه ای فقط برای یک ماهی کوچک است .

۶- در ظرف ماهی صدف (گوش ماهی) بگذارید تا عمر ماهی زیاد و تنگ آب زیباتر شود.اگر صدف در دسترس نبود از چند قطعه سنگ کوچک استفاده کنیم (گچ - آهک - سیمان و ... باعث مرگ ماهی ها می شوند).

۷- چندبرگ کوچک سبزی تازه یا گیاه در آب بیندازیم تا ماهی ها  از موجودات ریز آنها تغذیه کنند و سالم بمانند.

۸- در طرف ماهی گل و گیاه مصنوعی نگذاریم زیرا از مواد نفتی ساخته شده و ماهی زود می میرد.

۹- ماهی ها را جلوی تلویزیون و همین طور نور قوی چراغ ها و لامپ ها نگذاریم زیرا سبب ضعف و بیماری آنها می شود.

۱۰- ماهی را با آبکش یا کاسه کوچک بگیریم نه با دست .

۱۱- آب ماهی ها نباید زیاد گرم و راکد باشد . آب سرد بهتر است .

۱۲- ماهی ها مانند تمام موجودات روی زمین نیاز به اکسیژن دارند. اگر آب ظرف ماهی راکد و بدون حرکت باشد ماهی ها به طلب اکسیژن روی آب می آیند و حباب تولید می کنند. بنابراین باید آب را به حرکت درآوریم تا حباب تولید شود. این کار را میتوان به وسیله قاشق یا یک تکه چوب انجام داد.

۱۳- بعد از تعطیلات عید نوروز ماهی ها را در اب رودخانه ها یا دریاچه پارک ها آزاد کنیم .

آنها هم مانند ما مخلوق خداوند مهربان هستند .

 

 

داستان جدید حسنک

شب بود؛ اما حسنک هنوز به خانه نیامده بود، حسنک مدت های زیادی است که به
خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت تنگ به تن میکند. او هر روز به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهایش ژل می‌زند.. موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست، چون او به موهای خود گلد می زند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند چون او با پطروس چت می کرد. پطروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می‌کرد. روزی پطرس دید که سد سوراخ شده است اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود..او نمی‌دانست که سد تا چند لحظه دیگر می‌شکند و ازاین رو در حال چت کردن غرق شد. برای مراسم ختم او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. ریز علی دید کوه ریزش کرده است اما حوصله نداشت. ریز علی سردش بود و دلش نمی‌خواست لباسش را در آورد. او چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت. قطار به سنگ ها بررخورد کرد و منفجر شد تمام مسافران و کبری مردند اما ریزعلی بدون توجه به خانه بازگشت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود .
الان چند سالی بود که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد. او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او اصلاً حوصله مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمانان را سیرکند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد. آخرین باری که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو هم گله ای ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد و به این دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ دیگر وجود ندارد...


بر گرفته از سخنرانی دکتر انوشه - روانشناس - در دانشگاه علوم پزشکی ایران

سیری در تاریخ والنتین

سیری در تاریخ والنتین
در فرهنگ مسیحی روز والنتین نماد عشق است و تقریبا همه آنان كه میانشان رشته های الفت و دوستی برقرار است برای هم هدیه می خرند.

 

 

 

 

 

در فرهنگ مسیحی روز والنتین نماد عشق است و تقریبا همه آنان كه میانشان رشته های الفت و دوستی برقرار است برای هم هدیه می خرند. جالب اینجاست كه بر اكثر این هدایا كه امروزه در شكل ها و قیمت های متفاوت عرضه می شوند رنگ سرخ حكومت می كند و این هدایای سرخ رنگ كه در همه مغازه های شهر یافت می شوند مردمی را كه بی خیال و بی حوصله می گذرند به یاد روزهای عاشقی می اندازند.

با این كه تعداد زیادی از جوانان ایرانی در این روز برای هم هدیه می فرستند اما كمتر می توان میانشان كسانی را یافت كه از فلسفه وجودی چنین رسمی مطلع باشند. در مورد والنتین روایت های زیاد و متفاوتی هست كه به دو نمونه از انها اشاره می كنیم:

این روز از دوره امپراطوری یونانیان به شهرت رسید. در یونان باستان روز ۱۴ فوریه به روز جونز معروف بود. جونز پادشاه همه بت ها و الهه ها بود. او همچنین به خدای همه الهه ها و زنان و ازدواج ها معروف بود.

در روز ۱۵ فوریه نیز جشن lupercalia برگزار می شد، در این روز دختران جوان نام خود را روی كاغذ نوشته در بطری هایی می گذاشتند و به آب می انداختند، در طرف دیگر رودخانه پسران جوان در انتظار می ایستادند، هر یك بطری ای را از آب می گرفت و تا شب ۱۵ فوریه را با دختری كه اسم او را از آب گرفته بود در جشن شركت می كرد؛ گاهی هم این آشنایی ها به ازدواج می انجامید.

یونان در دوران امپراطوری كلادسیوس روم سراسر آشوب و خون ریزی بود و او همیشه در پیدا كردن سرباز برای ارتش خود مشكل داشت و این كمبود سرباز را ناشی از سستی مردها در ترك عشق خود می دانست، پس همه نامزدی ها و ازدواج ها را لغو اعلام كرد. در این میان والنتین مقدس، كشیش مهربانی كه در روم زندگی می كرد به همراه ماریوس مقدس عزم خود را جزم كردند تا زوج های جوان را به طور سری به عقد هم درآورند. اما پس از با خبر شدن پادشاه از این قضیه برای سر والنتین مقدس جایزه تعیین شد. تا این كه سرانجام او در روز ۱۴ فوریه سال ۲۶۹ میلادی به قتل رسید.

نظرات متفاوتی درباره تاریخچه والنتین وجود دارد. بعضی عقید دارند كه این روز به والنتین مقدس، مربوط می شود. بر طبق افسانه ها والنتین مقدس یك متن خداحافظی هم برای دختر زندان بان كه تنها دوست او بود نوشته و آن را این طور به پایان رسانده است: «از طرف والنتین تو»

بر طبق افسانه ای دیگر، والنتین یك كشیش بوده كه در طول امپراطوری كلادیوس در معبد زندگی می كرده است ... .

پاپ جلاسیوس ۱۴ فوریه را به افتخار او روز والنتین نامید. از سال ها قبل روز ۱۴ فوریه كسانی كه یكدیگر را دوست داشته اند برای هم هدایایی ساده ای چون گل می فرستادند. امروزه در آمریكا خانم «استرهولند» به خاطر فرستادن اولین كارت های ولنتاین به شهرت رسیده است.

▪ داستان ولنتاین مقدس:

والنتین در قرن اول میلادی (بنا به روایاتی قرن سوم) در روم زندگی می كرد. در آن زمان روم تحت سلطه كلادسیوس بود. او یك پادشاه جنجگو بود كه دوست داشت سربازان برای حضور سپاهش داوطلب شوند ولی مردها نمی خواستند بجنگند، همانطور كه گفته شد والنتین كه در آن زمان یك كشیش بود با او به مبارزه برخاست و وقتی زندانی شد، بسیاری از كسانی كه او آنها را به عقد هم در آورده بود به دیدنش رفتند. آنها گل و نامه های محبت آمیز خود را از دریچه های دیوار به زندان پرتاب می كردند.

یكی از ملاقات كنندگان او دختر زندان بان بود، روزها به دیدارش می آمد و چند ساعتی با هم صحبت می كردند روزی كه قرار بود والنتین كشته شود نامه ای برای تشكر از دوستی و وفاداری اش برای او نوشت كه با جمله «Love from your valentine» خاتمه می یافت.

در نقاط مختلف دنیا در این روز مراسم مختلفی برگزار می شود كه از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره كرد:

_ در انگلستان كودكان به شیوه بزرگسالان لباس می پوشیدند و می خواندند: صبحت بخیر، والنتین

قفل هایت را مثل قفل های من باز كن

دو تا و سومی بعد از آن

صبحت بخیر والنتین

_ در ویلز در روز ۱۴ فوریه مردم به هم قاشق های چوبی هدیه می كنند كه روی آنها را با قلب و كلید تزیین كرده اند این اشیای تزئینی به این معناست كه «عشق من، تو قفل قلب مرا باز كردی»

در قرون گذشته در این روز مردی كه دختری را دوست داشته برایش لباس هدیه می فرستاده اگر دختر هدیه را می پذیرفته به معنای پذیرفتن خواستگاری او بوده است.

_ بعضی مردم عقیده دارند اگر در روز والنتین یك سینه سرخ بالای سر دختری پرواز كند به معنی این است كه او با یك دریانورد ازدواج خواهد كرد. اگر یك گنجشك ببیند یعنی شوهرش فقیر ولی بسیار خوش اخلاق است و اگر یك سهره ببیند به معنای ازدواج با یك مرد میلیونر خواهد بود.

افسانه دیگری می گوید اگر یك دختر یك سیب را از دم گرفته بچرخاند و در همین حال نام ۵ پسر مورد علاقه اش را به زبان بیاورد با پسری ازدواج خواهد كرد كه در زمان ایستادن سیب نامش در زبان او بوده است و اگر همین سیب را از وسط به دو نیم كند تعداد تخمه های سیب تعداد فرزندان او خواهد بود.

و روایتی دیگر چنین می گوید:

روز «تجلیل از عشق» یا Valentines Day در بسیاری از کشورهای عمدتا مسیحی جهان جشن گرفته می شود. نام این روز از اسم والنتین قدیس گرفته شده است. او کشیشی بود که در سده سوم میلادی می زیست، زمانی که گرویدن به دین مسیحیت در رم باستان غیر قانونی بود. سن والنتین چند صد مسیحی را از شهر رم فراری می دهد تا مجازات نشوند و به دست سربازان رومی نیفتند.

اما سربازان آنها را دستگیر می کنند و سن والنتین را شکنجه می دهند و گفته می شود که در روز چهاردهم فوریه سال ۲۶۹ میلادی در اطراف شهر رم سرش را می برند.

بعدها کلیسایی به نام او بنا می شود و سن والنتین را قدیس می خوانند. همزمانی مرگ او با جشن زوج یابی در رم باستان که به لاپرکالیا معروف بود باعث می شود که از آن پس روز چهاردهم فوریه را روز تجلیل از عشق بخوانند.

مجله اینترنتی فصل نو

شیر زنان افتخار آفرین تاریخ ایران زمین

ماندانا 

http://www.pixup.ir/images/018rs5ic5dd3xqgwbed.jpg
 

ماندان یا ماندانا در لغت به معنی شاه بوی عنبر سیاه، دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید. او در تربیت و نیز انتقال قدرت به کوروش سهم بسیار موثری داشت. ماندان اولین مدرسه جمعی که در آن برگزیدگانی از پسران بودند بنیان مینهد که خود شخصا به دانش آموزان این مدرسه درس حقوق وقانون را می آموخت و به کوروش می آموخت که باید پایه و اساس ظلم و بیدادی را ویران نماید و در هر حال یار و همیار زیردستان باشد. در این مدرسه فنون سوارکاری و تیراندازی و نبرد نیز آموزش داده میشد.

شیــــرین 

http://www.pixup.ir/images/iuc9s3gw9rmmvwc3y2zr.jpg

شاهزاده ارمنی و برادر زاده و جانشین مهین بانو فرمانروای ارمنستان و زنی خردمند که همسر وفادار خسروپرویز بود. در آن زمان ارمنستان یكی از شهرهای كوچك ایران و شاه ارمنستان زیر نظر شاهنشاه ایران بود. خسروپرویز و شیرین حماسه ای از خود ساختند كه همیشه در تاریخ ماندگار ماند. شیرین از خسرو چهار فرزند به نام های نستور، شهریار، فرود و مردانشه بدنیا آورد كه هر چهار فرزند وی در زندان كشته شدند.
داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است. پس از این كه خسرو پرویز بدست دست افسری جوان به نام مهرهرمز (که پدرش مرزبان نیم روز آ«بابل و عراقآ» بوده و دو سال پیش از این واقعه، به دست خسروپرویز مجازات شده بود) کشته می‌شود، به پسرش شیرویه نداد و به او گفت كه من به عنوان ملكه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم در حالی كه زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشیع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست كه او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در كنار جسد همسرش، خود را كشت.

دغدویـــه 

http://www.pixup.ir/images/5e1yk0ozf79mmo223t.jpg
 

دغدویه یا دوغدو مادر زرتشت است که اصلا از شهر ری بوده است. وی در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.

کاساندان - کاساندانه 

http://www.pixup.ir/images/kxus9hbscrx3ups8r9om.jpg
 

کاساندان تنها همسر کوروش بزرگ، شهبانوی ایران (ملکه جهان) دختر فرناسپه از شاهدختان و دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود که از نجبای پارس محسوب می شدند و پدر واجدادش در چند نسل شاه پارسیان بودند. کاساندان ملکه ۲۸ کشور آسیائی بوده و همواره در کنار همسرش کوروش بزرگ پادشاهی میکرده و پس از او نخستین فرد قدرتمند و سیاستمدار دربار هخامنشیان بشمار می آمده است. او ۵ فرزند با نام های کمبوجیه، بردیا، آتوسا، رکسانه و ارتیستونه داشت. هر یك از فرزندان کاساندان و كوروش بزرگ به نحوی در تاریخ هخامنشیان دارای نقش تعیین كننده بوده اند و از نشانه ها چنین بر می اید كه آنها از تربیتی خاص برخوردار بودند. به نقل از هرودوت: کاساندان در ۶ نوامبر ۵۳۹ پیش از میلاد فوت کرد و هنگام مرگ وی در بابل ۶ روز همه به سوگواری همگانی فراخوان شدند. کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید. مقبره شهبانو کاساندانه در پاسارگاد، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ میباشد.

آتوســا

http://www.pixup.ir/images/o3tvht4lkh6ogrdvnycg.jpg
 

آتوسا در لغت به معنای خوش اندام است. همچنین به معنای قدرت و توانمندی نیز میباشد.
آتوسـا (۵۵۰ تا ۴۷۵ پیش از میلاد مسیح) شهبانوهای ایران یكی از برجسته‌ترین زنان در تاریخ ایران قدیم است. وی دختر کورش کبیر و کاساندان، خواهر کمبوجیه، و همسر دو پادشاه هخامنشی، کمبوجیه و داریوش یکم، و مادر خشایار شاه بود. آتوسـا بانویی زیبا بود وهم شاعر و هم ادیب بود و به نوجوانان پارسی درس ادبیات پارسی میداد. به خاطر خرد و اندیشه نیکویش داریوش با ایشان در مسائل مملکتی و سرنوشت ساز مشورت میکرد و نیز به ایشان اعتماد کامل داشت. اگر داریوش به منطقه ای لشگر میکشید شورای سلطنت برای اداره امور کشور تشکیل میشد و رئیس و مافوق همه در راس شورای سلطنت شهربانو آتوسا بود.هرودوت در مورد زندگی سیاسی وی می‌گوید: آتوسا از قدرت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود و علاقمند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. وی همواره یاور فکری داریوش بزرگ بوده و چندین نبرد بزرگ را شخصا فرماندهی کرده و یا با نقشه های جنگی او انجام گرفته است. از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها می‌دانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان بر میگردد زنده بوده‌است. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم می‌باشد.

یوتاب 

http://www.pixup.ir/images/unq7stngr8us73ey70pn.jpg
 

یوتاب در لغت به معنی درخشنده و بیمانند است. از یوتاب به عنوان یکی از سردارن زن ایرانی نام برده اند..یوتاب خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است وی در نبرد با اسکندر گجستک همراه آریو برزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است . او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست ولی یک ایرانی خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد.از یوتاب به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 پس از میلاد نیز یاد شده است.آریو برزن و یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاویدان از خود بر جای گذاشتند


راهي جديد برای ابراز عشق

داستاني زيبا و آموزنده از معناي عشق حقيقي با نام "راه ابراز عشق"



http://www.aftabblog.com/uploads/s/sahere/74277.jpg

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.
 برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:
یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند.
یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!

راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.

http://donavazan.persiangig.com/image/love_resize.gif

معجزه آغوش و محبت

عکس‌های قابل توجه نوربرت رزینگ نشان دهنده یک خرس قطبی وحشی است که به سمت سگهای سورتمه افسار بسته در حیات وحش  "هادسن بی" کانادا نزدیک میشود.


http://www.kocholo.org/
خرس قطبی: من از سر صلح آمده ام

 

عکاس مطمئن بود که مرگ سگهای خود را خواهد دید زمانی که خرس قطبی در اطراف سگهایش سرگردان بود

 http://www.kocholo.org/


http://www.kocholo.org/

باورش سخته که بدونی این خرس قطبی فقط به آغوش کسی احتیاج داشت!

 


گاهی ما آدمها فراموش می کنیم که واقعا کی هستیم و برای چی به دنیا اومدیم.
شاید هم خیلی ها اصلا نمی‌دونند.
هر چی که هست ما موجودات زنده توی این دنیا کارهای زیادی داریم که باید انجام بدیم اما به درستی به اونها عمل نمی‌کنیم مثلا چی؟ مثلا محبت کردن به دیگران.
به قول شاعر که میگه "از محبت خارها گل می‌شود"بله همین یک شعر ساده می‌تونه خیلی چیزها به ما یاد بده و مارو تغییر بده.

من از سر صلح آمده‌ام...

فرا رسيدن تاسوعا و عاشوراي حسيني تسليت باد

- محرم وقتی می آید،فریاد ((هل من ناصر ینصرنی)) پژواک می افکند و بعد جوابها خاموش

- به همان مشک نزدیک می شویم،مشک زمزمه می کند: من خجلت زده طفلان تشنه قافله مان هستم،آیا باز هم طفلان  انتظار آمدنم را می کشند؟

20 خرافه عجیب

عجیب ترین چیزهایی که میتونه وجود داشته باشه...!

این خرافات تا کی میخواد ادامه داشته باشه؟؟؟!

خیلی جالبند حتما تا آخرش بخوانید....

http://i7.tinypic.com/4ie14ao.jpg

1.
شماره 13
بله این فقط یک شماره است. همان شماره ای که مردم را یاد جمعه سیزدهم می‌اندازد. اعتقاد به نحسی این عدد تا بدانجاست که بعضی از فرودگاهها در روز سیزدهم کار را تعطیل کرده و هیچ پروازی ندارند. بعضی از هتلها هم بدون طبقه سیزدهم هستند.
من همیشه گفته ام ریشه این خرافه به یهودا حواری عیسی مسیح برمی‌گردد. حواری ناخلفی که سیزدهمین فردی بود که در شام آخر سر میز نشست. پس به نظرم من خرافه و اعتقاد عقلانی این است که از دوستان و مریدان بد بترسیم.

2.
گذاشتن یک عدد میوه بلوط پشت پنجره بلا را دور نگه می‌دارد.

3.
قبل از استفاده کردن از چوب بیس بال جدیدتان که تازه خریده اید رویش آب دهان بندازید تا برایتان خوش شانسی بیاورد!
* در بهار 2009، دبیرستان‌های سراسر کشور از ترس آنفلونزای خوکی ورزشکاران را از دست دادن بعد از مسابقه منع می‌کردند. و ما به خوبی می‌دانیم که این ممنوعیت بر «تف نکردن روی چوب‌های بیسبال» هم دلالت داشت.

4.
برای کامل بودن و نوشتن این مقاله من حتما باید در مورد پروانه‌ها هم چیزهای زیادی بگویم....
حضور پیش از موقع و نابهنگام پروانه‌ها بر آب وهوای خوب دلالت دارد.
اگر رنگ اولین پروانه زرد باشد، هوا آفتابی است.
اگر رنگ اولین پروانه سفید باشد، تابستانی بارانی خواهیم داشت.
اگر رنگ اولین پروانه سفید باشد، یک نفر خواهد مرد.
اگر رنگ اولین پروانه قرمز باشد، شما صحیح و سالم خواهی بود.
اگر یک پروانه سفید بیاید، یعنی تابستان به زودی خواهد آمد.
اگر یک پروانه سفید از سمت جنوب غربی به سویتان پرواز کرد، یعنی باید منتظر بارش باران باشید.
اگر پروانه‌ها در قسمت زیرین شاخه درختان یا در و پنجره آویزان شده باشند، یعنی احتمال ریزش باران وجود دارد.
اگر در قسمت بالایی شاخه‌های کوچک نشسته باشند، باران نمی‌بارد!
اگر اولین پروانه رنگ تیره ای داشته باشد، یعنی توفان همراه با رعد و برق در راه است.
اگر اولین پروانه زرد رنگ بود، بچه ای به دنیا می‌آید.
اگر یک پروانه سفید وارد اتاقتان شده و دور و برتان پرواز کند، شما به زودی خواهید مرد!
اگر یک پروانه روی مادر تازه زایمان کرده بنشیند، نوزادش می‌میرد.
اگر پروانه ای پرواز کرده و وارد اتاقتان شود، یکی از آشناهایتان می‌میرد.
اگر پروانه ای پرواز کرده و وارد اتاقتان شود، یک نفر ازدواج می‌کند.
اگر پروانه ای را بگیرید، مرگ بدی خواهید داشت.
و اگر پروانه ای را هنگام شب ببینید، خواهید مرد!
حالا خودتان فکر کنید، واقعا این جمله‌ها حقیقت دارد؟!

5.
می‌گویند گربه ای که روی یک تخته در کشتی نشسته باشد خوش شانسی می‌آورد.

6.
اگر سه نفر با هم عکس بیندازند، نفر وسط زودتر از بقیه می‌میرد.
* من نمی‌توانم برای این حرف توجیه منطقی پیدا کنم، اما کمی‌ من را می‌ترساند.

7.
وقتی که از جلوی قبرستان رد می‌شوید، اگر دستتان را در جیبتان بکنید، از پدر و مادرتان محافظت خواهید کرد.

8.
وقتی که در حال حرکت هستید، جلوی رویتان را جارو نکنید. این جارو برایتان بدشانسی می‌آورد. پس جارو را دور انداخته و جاروی جدیدی بخرید.
 
9.
اگر شمعی خاموش شود بدین معنی است که ارواح شیطانی در همین نزدیکی هستند.

10.
روشن کردن سه سیگار با یک کبریت نشانه بدشانسی است.

11.
وقتی که درون یک دایره ایستاده اید، ارواح شیطانی نمی‌توانند بهتان آسیب برسانند.

12.
اگر شما سکه ای را که از سمت پهلوها به زمین افتاده باشد بردارید، برایتان بدشانسی می‌آورد، اما اگر مستقیم به روی زمین بیفتد و روی سکه به سمت بالا باشد و آن را بردارید، خوش شانسی می‌آورید.

 

13.
دوست دارید این مورد بهتان بگویم؟! می‌گویند بودن یک جیرجیرک در خانه خوش شانسی می‌آورد. پس سریع دست به کار شوید!

14.
اگر کف دست راستتان بخارد نشانه این است که به زودی پولی به دستتان می‌رسد.
اگر کف دست چپتان بخارد نشانه این است که به زودی پولتان را از دست می‌دهید.
و اگر کف هردو دستتان بخارد شما باید به خرج و مخارتان رسیدگی کنید.

15.
اگر از طرف نامزد یا دوستتان چاقویی به عنوان هدیه به شما رسید، باید بدانید عشقتان به زودی به پایان می‌رسد! البته فکر نمی‌کنم کسی پیدا شود که به نامزدش چاقو هدیه بدهد....
و
قرار دادن یک چاقو زیر رخت خواب هنگام تولد نوزاد درد زایمان را کاهش می‌دهد.

16.
شور بودن سوپ نشانه این است که غذا با عشق پخته شده!

17.
اگر سه مرغ دریایی در یک خط مستقیم و بالای سرتان در حال پرواز باشند، علامت این است که مرگ به زودی می‌آید.

18.
وقتی که عطسه می‌کنید دستتان را جلوی دهانتان بگیرید! چراکه با این کار روحتان نمی‌تواند فرار کند!

19.
تعداد حرف X در قسمت پایینی دست راستتان نشان دهنده تعداد فرزندان شما می‌باشد.

20.
وقتی تازه عروستان را از آستانه در خانه تان داخل می‌برید باید حتما او را بغل کنید، چون اگر زمین بخورد زندگی خوبی نخواهید داشت.

http://i1.tinypic.com/nh10ts.jpg

نصيحت هاي بسیار زیبا و آموزنده زرتشت به پسرش!

 

http://www.aftab-magazine.com/d4/images/zartosht.jpg

آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
 
قبل از جواب دادن فكر كن
 
هیچكس را تمسخر مكن
 
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
 
خود برای خود، زن انتخاب كن
 
به شرر و دشمنی كسی راضی مشو
 
تا حدی كه می‌توانی، از مال خود داد و دهش نما
 
كسی را فریب مده تا دردمندنشوی
 
از هركس و هرچیز مطمئن مباش
 
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
 
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
 
سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی
 
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
 
راستگو باش تا استقامت داشته باشی
 
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
 
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
 
معروف باش تا زندگانی به نیكی گذرانی
 
دوستدار دین باش تا پاك و راست گردی
 
مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتی شوی
 
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
 
روح خود را به خشم و كین آلوده مساز
 
هرگز ترشرو و بدخو مباش
 
در انجمن نزد مرد نادان منشین كه تو را نادان ندانند
 
اگر خواهی از كسی دشنام نشنوی كسی را دشنام مده
 
دورو و سخن چین مباش، نزدیك انجمن دروغگو منشین
 
چالاك باش تا هوشیار باشی
 
سحر خیز باش تا كار خود را به نیكی به انجام رسانی
 
اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
 
با هیچكس و هیچ آیینی پیمان شكنی مكن كه به تو آسیب نرسد
 

مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشك پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی‌ماند

 

ده جمله نایاب

1– افرادی که بیشترین وقت خود را صرف زندگی دیگران می‏کنند (مشاوره، راهنمایی و…)، از رسیدن به زندگی خود باز می‏مانند.

2 – کسانی که می‏گویند “من نباید این راز را فاش کنم اما فقط به تو می‏گویم” دقیقا راز شما را نیز به همین صورت برای دیگران بازگو می‏نمایند.

3 – گفتن حقیقت مهم است؛ این مهم نیست که ما راست می‏گوییم و دیگران اشتباه می‏کنند.

4 – هیچ هدفی بدون طی کردن مسیر و راه آن دست یافتنی نیست.

5 – کسانی که سر خود را مانند کبک در برف فرو می‏برند در واقع لگد دیگران را به جان می‏خرند.

6 – آنچه که در ظاهر هر شخص می‏بینیم، به ندرت دقیقا همان چیزی است که آن شخص واقعا هست.

7 – جرات و شهامت این نیست که روبروی شیر بایستیم بلکه این است که بفهمیم چطور می‏توان از شر او جان سالم بدر برد.

8 – ما از همان اول پدر و مادر زاده نشده‏ایم، بلکه باید بیاموزیم که چطور می‏توان پدر و مادر بود.

9 – کلماتی که بر زبان جاری می‏گردند، قدرت خود را از ما گرفته‏اند – از خود هیچ قدرتی ندارند.

10 – افراد خردمند در سکوت به سر می‏برند تا بیش از هر چیز صدای تمنای خود را بشنوند.

20 مهر روز حافظ گرامی باد

Hafez

   (حافظ- اثر استاد فرشچیان)

حافظ شیرازی، شمس الدین محمد

(سال و محل تولد: 726 هـ.ق- شیراز ، سال و محل وفات: 791 هـ.ق- شیراز)

زکارها که کنی شعر حافظ از بر کن

 

موجودی به نام زن...................

زن عشق می كارد و كینه درو می كند...

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...

می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی....

برای ازدواجش  در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است ......

و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی...

در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو...

او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی...

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی...

او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد...

او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر....

و هر روز او متولد میشود؛  عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند،،،،،،،،

چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان،،،،،

جوانی بر باد رفته اش را می بیند ......

و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد،،،،،،،

سینه ای را به یاد می آورد كه تهی از دل بوده......

و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند...

و اینها همه.........

 كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد...!

و این, رنج است....

                             ( دکتر علی شریعتی(

تو رازی و ما راز

داستانی زیبا و عارفانه از سه دسته شدن آدمیان و رستگار شدن مومنان

 

پرده، اندكي‌ كنار رفت‌ و هزار راز روي‌ زمين‌ ريخت.

رازي‌ به‌ اسم‌ درخت، رازي‌ به‌ اسم‌ پرنده، رازي‌ به‌ اسم‌ انسان.رازي‌ به‌ اسم‌ هر چه‌ كه‌ مي‌داني.

و باز پرده‌ فرا آمد و فرو افتاد.و آدمي‌ اين‌ سوي‌ پرده‌ ماند با بهتي‌ عظيم‌ به‌ نام‌ زندگي، كه‌ هر سنگ‌ريزه‌اش‌ به‌ رازي‌ آغشته‌ بود و از هر لحظه‌اي‌ رازي‌ مي‌چكيد.

در اين‌ سوي‌ رازناك‌ پرده، آدميان‌ سه‌ دسته‌ شدند.

گروهي‌ گفتند: هرگز رازي‌ نبوده، هرگز رازي‌ نيست‌ و رازها را ناديده‌ انگاشتند و پشت‌ به‌ راز و زندگي‌ زيستند.

خدا نام‌ آنها را گمشدگان‌ گذاشت.

و گروهي‌ ديگر گفتند: رازي‌ هست، اما عقل‌ و توان‌ نيز هست. ما رازها را مي‌گشاييم؛ و مغرورانه‌ رفتند تا گره‌ راز و زندگي‌ را بگشايند.

خدا گفت: توفيق‌ با شما باد، به‌ پاس‌ تلاشتان‌ پاداش‌ خواهيد گرفت. اما بترسيد كه‌ درگشودن‌ همان‌ راز نخستين‌ وابمانيد.

و گروه‌ سوم‌ اما، سرمايه‌اي‌ جز حيرت‌ نداشتند و گفتند: در پس‌ هر راز، رازي‌ است‌ و در دل‌ هر راز، رازي.

جهان‌ راز است‌ و تو رازي‌ و ما راز. تو بگو كه‌ چه‌ بايد كرد و چگونه‌ بايد رفت.

خدا گفت: نام‌ شما را مؤ‌من‌ مي‌گذارم، خود، شما را راه‌ خواهم‌ برد. دستتان‌ را به‌ من‌ بدهيد.

آنها دستشان‌ را به‌ خدا دادند و خدا آنان‌ را از لابه‌لاي‌ رازها عبور داد و در هر عبور رازي‌ گشوده‌ شد.

و روزي‌ فرشته‌اي‌ در دفتر خود نوشت: زندگي‌ به‌ پايان‌ رسيد.

و نام‌ گروه‌ نخست‌ از دفتر آدميان‌ خط‌ خورد، گروه‌ دوم‌ در گشودن‌ راز اولين‌ واماند.

و تنها آنان‌ كه‌ دست‌ در دست‌ خدا دادند از هستي‌ رازناك‌ به‌ سلامت‌ گذشتند.

ایام ضربت خوردن و شهادت حضرت علی (ع) تسلیت باد

درباره رمضان

ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.
می‌گویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از اسماء الهی است. این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌های قدر در آن قرار دارد. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است.ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.به برخی از حوادث و رویدادهای مهم این ماه اشاره می‌شود:
وفات حضرت خدیجه در دهم رمضان سال دهم بعثت.
ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام نیمه رمضان سال دوم هجرت.
جنگ بدر در سال دوم هجرت.
فتح مکه در سال هشتم هجرت

التماس دعا.

مردان سرشناس قبلا" چه شغلي داشته اند؟

آدولف هیتلر...................دیكتاتور آلمان........................نقاش پوستر

آلبرت انشتين........فیزیكدان...............منشی اداره ثبت

امیركبیر............صدراعظم ناصرالدین شاه.............آشپز

جرالدفورد .............رئیس جمهور آمریكا.........مانكن لباس مردانه

جوزپه گاریبالدی..............انقلابی ایتالیایی........................ملوان

جیمی كارتر..................رئیس جمهور آمریكا.....................بادام كار

رونالد ریگان..................رئیس جمهور آمریكا.....................هنرپیشه سینما

شون كانری........... هنرپیشه سینما.............بنا و راننده كامیون

كلارك گیبل..............هنرپیشه سینما........................چوب بر

ویلیام فالكنر..............نویسنده.......................نقاش ساختمان

گاندی........................رهبر فقید هند..........................وكیل دادگستری

جرج واشنگتن.........اولین رئیس جمهور آمریكا...........كشاورز

نادرشاه افشار............موسس سلسله افشاریه...........پوستین دوز

یعقوب لیث...................سرسلسله صفاریان..................رویگر

امیر اسماعیل سامانی....سرسلسله امرای سامانی.........ساربان

فرخی سیستانی.......شاعر مشهور ایران...............كارگر كشاورز

حضرت محمد(ص)..........پیامبر بزرگ اسلام.....................شبانی/ تجارت

حضرت عیسی (ع).........پیامبر بزرگ مسیحیت.................نجار

حضرت موسی (ع).......پیامبر بزرگوار یهود................چوپان

پاندیت نهرو...............نخست وزیر هند.............وكیل دادگستری

موسولینی.......دیكتاتور ایتالیا...........................روزنامه نویس

ساموئل مورس.....مخترع آمریكایی........................نقاش

جك لندن................نویسنده آمریكایی..............كارگر كشتی

آلبر كامو.........نویسنده فرانسوی.....................معلم

ریچارد نیكسون......رئیس جمهور آمریكا..........وكیل دادگستری

آبراهام لینكلن......رئیس جمهور آمریكا.....................هیزم شكن

گی دو موپاسان.......نویسنده آلمانی.................كارمند دریا داری

چارلز دیكنز.........نویسنده انگلیسی.............منشی

آناتول فرانس........نویسنده فرانسوی......................كتابفروش

مولیر................نویسنده بزرگ فرانسوی...............هنرپیشه

هربرت جرج ولز ...........نویسنده بزرگ انگلیسی.........شاگرد بزاز

ارنست همینگوی.......نویسنده بزرگ آمریكایی..............خبرنگار

ویلیام شكسپیر........نویسنده بزرگ انگلیسی.......هنرپیشه سیار

كاردینال ریشیلو.......صدر اعظم معروف فرانسه.............كشیش

ناپلئون بناپارت.......امپراطور فرانسه.......افسر توپخانه

كریم خان زند...موسس سلسله زندیه..........تیر انداز سپاه نادر شاه

میرزا تقی خان امیركبیر....صدر اعظم ناصرالدین شاه............منشی

ژاندارك........شخصیت نیمه مذهبی و قهرمان فرانسوی........چوپان

توماس ادیسون......مخترع بزرگ آمریكایی..........تلگرافچی

آلفرد نوبل....... بنیانگذار جایزه نوبل........ كارگر كارخانه

والت دیزنی....مخترع سینمای انیمشن.........پادوی مغازه

میكلانژ..........نقاش مجسمه ساز ایتالیایی........سنگ تراش

هانری فورد.....كارخانه دار آمریكایی............ساعت ساز

--------------------------------------------------------------

منبع : http://ab30.mihanblog.com/

 فرا رسيدن ماه شعبان مبارك باد

مهربان

 

مهربان،

ای مهربان،

ای مهربان.

یک دم این خواب مرا کوتاه کن.

لحظه هایم را بگیر از وقت شب،

دست این تب را ز من کوتاه کن.

مهربان،

ای آخر ویرانه ها استاده خوش،

آشنای حسرت و اندوه های مرد کش،

مهربان،

ای ساده بازی کرده با این زندگی،

آخر تکریم و آغاز شب آزادگی،

محور گیتی بگیر و بر مراد ما بتاب،

لحظه ای از واقعیت رو به رویا کن خطاب،

 گو ،

منِ درگیر وهم و آرزو،

گیر گیرِ دلخوشی های مگو،

رسم نان خوردن فراموشم کنند.

شاید اینسان ،

لحظه های گم هم آغوشم کنند.

گو،

مرا مست چه؟!، هشیار چه؟! بهتان کم زنند.

کمتر از آدم شدن در پیشگاهت دم زنند.

مهربان،

ای مهربان،

نامهربانی کافی است.

تاب چه؟! تاوان چه؟!

حجم مرا این سهم غربت کافی است.

مهربانی هم نکردی، مهربان با پنجره!!

باشد این نا مهربانی هم برایم کافی است.

 ======== (سوزان یگانه) ===========

نوروز در تاریخ و مفهوم :

 Farsi New Year Greeting Cards                                          Iranian New Year Greeting Cards

جشن و شادي لازمه زندگي هر انسان طبيعي و اميدوار است. گذشته از آن، پرداختن به آغاز سال داراي معنايي است، معنايش آنست كه ما بدانيم سالي از زندگانيمان پايان يافته، سالي در آغاز يافتن است، سالي گذشته و سالي مي آيد از آن كه گذشته ياد كنيم و نيكي ها و بدي هاي خود را بسنجيم و براي آن كه مي آيد برنامه اي گذاريم و نيكي هايي را به انديشه گيريم پيداست كه اين كارها بايد با احساسات نيك و پاكدلانه و نيكخواهانه توام باشد، با شادي و اميدواري همراه بايد باشد.

ادامه نوشته

قوانین مورفی .......... خیال یا واقعیت !!!!

 

يادآوري قوانين مورفي تسکين دهنده بدبياري ها و بدشانسي هاست. قانون مورفي در سال 1949 در پايگاه نيروي هوايي ادوارز شکل گرفت. مورفي مهندس هوافضا بود که روي يک پروژه کار مي کرد. در يکي از سخت ترين آزمايشهاي پروژه يک تکنسين خنگ تمام سيم ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد. مورفي درباره اين تکنسين گفت: "اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي کنه" و اين اولين قانون مورفي بود. در ابتدا در فرهنگ فني مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد. بعداً قوانين ديگري هم بعد از کسب رتبه لازم از بنياد مورفي در زمره قوانين اصلي قرار گرفتند.

حالا قوانين مورفي و قوانين استنباط شده از آن :  

-         اگر در توده يا کپه اي به دنبال چيزي بگردي، چيز مورد نظر حتما در ته قرار دارد.

-         هيچ کاري آن طور که به نظر مي رسد ساده نيست.  

-         وقتي در ترافيک گير کرده اي لايني که تو در آن هستي ديرتر راه مي افتد.  

-    هر کاري بيش از آنچه فکرش را مي کني دو برابر آنچه بايد وقت مي برد. مگر اينکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت مي گيرد.  

-         هر چيزي که بتواند خراب شود خراب مي شود آن هم در بدترين زمان ممکن.  

-    اگر چيزي را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازي احمق باهوش تري پيدا مي شود و کارت را خراب مي کند.  

-    در صورتي که شانس انجام درست يک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است.  

-    وسايل نقليه اعم از اتوبوس، قطار، هواپيما و... هميشه ديرتر از موعد حرکت مي کنند مگر آن که شما دير برسيد. در اين صورت درست سر وقت رفته اند.  

-         اگر به نظر مي رسد همه چيزها خوب پيش مي روند حتما چيزي را از قلم انداخته اي .  

-         احتمال بد پيش رفتن کارها نسبت مستقيم با اهميت آنها دارد.  

-    هر وقت خودت را براي انجام دادن کاري آماده کرده اي ناچار مي شوي اول کار ديگري را انجام دهي.  

-    اشياي قيمتي اگر سقوط کنند به مکان هاي غيرقابل دسترس مثل کانال آب يا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالي که روشن است) مي افتند.  

-    مادر هميشه راه بهتري براي انجام کارتان پيشنهاد مي کند البته بعد از اينکه کار را به سختي انجام داده باشيد.   

-         هر چه بيشتر سعي کنيد چيزي را از مادرتان پنهان کنيد او بيشتر به وب کم شبيه مي شود.  

-         80% امتحانات پايان ترم براساس کلاسي است که در آن غايب بوده اي.  

-         وقتي قبل از امتحانات نکات را مرور مي کني مهمترين شان ناخوانا ترينشان است.  

 

-     وقتی یک تکه نان که یک طرفش مربا زده شده از دستتان می افتد احتمال اینکه از طرف مربایی روی فرش بیافتد با قیمت فرش نسبت مستقیم دارد.

 

قوانين اتوبوسی مورفي :  

-         اگر تو ديرت شده اتوبوس هم دير مي آيد.  

-         اگر زود برسي اتوبوس دير مي آيد. اگر دير برسي اتوبوس زود رسيده است.  

-         اگر بليت نداشته باشي پول خرد هم نداري. وقتي پول خرد داري که بليت هم داري.  

-    هر چه بيشتر از راننده بپرسي که کدام ايستگاه بايد پياده شوي احتمال اين که درست راهنمايي ات کند کمتر خواهد شد.  

-    مدت زيادي منتظر اتوبوس مي ماني و خبري نيست پس سيگاري روشن مي کني. به محض روشن شدن سيگار، اتوبوس مي رسد. (به عبارت ساده اگر سيگار را روشن کني اتوبوس مي رسد). 

-         اگر براي زودتر رسيدن اتوبوس سيگار را روشن کني اتوبوس ديرتر مي آيد..  

قوانين كامپيوتري مورفي :  

-         ديسک مشتري در سيستم تو خوانده نمي شود.  

-    اگر براي خواندن آن نرم افزار پيچيده اي روي سيستمت نصب کني آخرين باري خواهد بود که چنين ديسکي به دستت مي رسد.  

قوانين عاشقانه ي مورفي :  

-         همه خوب ها تصاحب شده اند ، اگر تصاحب نشده باشند حتما دليلي دارد . 

-         هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد، فاصله اش از تو بيشتر است.  

-    شعور ضربدر زيبايي ضربدر در دسترس بودن مساوي عددي ثابت است. ( که اين عدد هميشه صفر است).

-         ميزان عشق ديگران نسبت به تو نسبت عکس دارد با ميزان علاقه تو به آنها.  

-    چيزهايي که يک زن را بيش از هر چيز به مردي جذب مي کند همانهايي اند که چند سال بعد بيشترين تنفر را از آنها خواهد داشت.   

 


فلسفه مورفي

" لبخند بزن... فردا روز بدتريه "  

و اما سرنوشت خود آقاي مورفي :  

يه شب تو يه بزرگراه سوخت ماشين آقاي مورفي تموم مي شه. اون شب تو بزرگراه ترافيک بوده و ماشين ها با سرعت مورچه مي رفتن. آقاي مورفي هم مي زنه بقل که بقيه رو با تاکسي بره. همينجوري ريلکس کنار بزرگراه واستاده بوده که يهو ماشين يه توريست انگليسي که داشته خلاف جهت مي اومده تپٌي مي زنه بهش و مي ميره.اتفاقا اون روز لباسش هم سفيد بوده . حالا فکر کن  با يه لباس سفيد کنار يه بزرگراه شلوغ واستاده باشي. بعد يه گاگولي در جهت مخالف بياد بهت بزنه و بميري . احتمالا موقع جون دادن اين جمله ي معروفش روي لبش بوده :  

 

"اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي کنه"

 

مغایرتهای زمان ما


 
Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر

we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment

مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم

We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness

متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر

 
We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom

بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم

We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم

We‘ve learned how to make a living, but not a life; we’ve added years to life, not life to years

زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

 

We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints

ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر

 

We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less

بيشتر خرید می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم

 

We’ve been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor

ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم

 

We’ve conquered outer space, but not inner space. We’ve split the atom, but not our prejudice

فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را

 

we write more, but learn less; plan more, but accomplish less

بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام مي رسانيم

 

We’ve learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals

عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر

 

We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality

کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم

 

These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships

اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی

 

More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes

فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده

 

That’s why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion

بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است

 

Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs

در جستجوی دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد

 

Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love

زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد

 

Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival

زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است

 

Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it

از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد

 

Remove from your vocabulary phrases like “one of these days” and “someday”. Let’s write that letter we thought of writing “one of these days”

عباراتی مانند ”يکی از اين روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه ای را که قصد داشتيم ”يکی از اين روزها“ بنويسيم همين امروز بنويسيم

 

Let’s tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life

بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد

سلام خداي خوب و خواستني ام

Hello my favorite God O' lord:
 you are fully aware that since I left divine court as bare and crying child and came to earthy world with a heavy of responsibility and to be tied in chains of this world   I am burning in the flames of the paints for being away from you I am full of grief and my eyes is full of weeps. With a broken feather I have  woven the cloth of virtue and emotion and positioned myself on the roof of the world at the white summit of the love and knowledge.
After that unique illuminations and intuitions and those promises and swears!

سلام خداي خوب و خواستني ام

مي داني از وقتي از آسمان و آغوش قرب تو عريان و گريان و با کوله بار سنگين مسئوليت به اين برزخ فرود آمدم و زنجيري زندان زمين شدم از درد دوري و داد بي تو يي بي دود و عود مي سوزم . فقط بغضم و بارون ،اشکم و آه با پري شکسته ، پيرهن پاک پرهيز را يافتم و بر تن کردم . و به لطفت "ميانه عقل و دل" را برگرفتم و بر بالاي بام دنيا بر" قله ي "سپيد عشق و علم "محمل" گزيدم .  بعد از آن" اشراف و اشراق" بي نظير و آن قول و قرار و قسم ها !

Now my dear if you want to see me my home is a river full of my tears into which my broken boat is sailing toward  you the creator we can begin from the end point after descending ascending is possible with a heart full of suffer still one can have smile on lip My dearest Assist me to sacrifice what I have all my life so taht  perhaps I can fill the cup of sentences with a ray of light and quench your thirst servants in the hot and burning desert of this earthy world and let them to drink to satiety with the desire of your love so that they are not to be charmed by mirage or wandered My favorite  :

assist me without  raising any question about their faith without any espectation from them  to be expectation from them to be sympathized with others to be helpful for resolving their difficulties because your affection is nested in the heart of any body    So I like any body even one who dosent like me If any body annoy me break my heart or suffer me I swear it that I will not be affected and never to agonize any body because you ask me to do good deed even against any bad deed done by others and this is the worthiest   reaction my dearest I know that only by the bond of your grace I can return to you so for reaching you I should be kind with your created beings because the mood and responsibility of my school is to make sacrifice and to  desire good things for all people so  I should be very affectionate toward all your servants to serve as a salve to all broken tired and sorrowful hearts I will be a light on thedarkroad of the world Iwillquench thirsts with water rather than address I lead people to the destination rather than funs Once I will pollinate seven skies with the aroma of your love O God I want to help me to be such a servent that one day you look at me and to tell  your self  honorably well done  I feel  proud of my best creation and once your angels will find the mystery of my love to you  Now my favorite I in this earthy world  promised my self  to carry this heavy burden of Responsibility  and to make effort to get destination I may fail or I may cheered up I  know that if you assist your weak  servent  landed in the earthy world I can solve all difficulties and that heavy burden will become so light for mer Know that I am worry about your decision Do you accept me?    Do you take my pour hands to give me power to move? I an waiting for a day to die and awake while have no nightmare of the world  and once again  reborn  That day I will to you.

 اکنون اي محبوب من اگر خواستي به ديدنم بيايي "خانه ام رودي است از اشک هايم که با زورق و" محملي شکسته "به سوي تو روانم"  آري" مي توان در نهايت هم آغاز شد "  مي توان بعد از هبوط و سقوط " صعود " نمود.  مي توان دل خون بود و خنديد !

* عزيز ترين من : ياري ام ده تا همه هستي ام را ،شيره جانم را در جام جمله و جرعه اي نور بريزم و بر تشنگانت در اين کوير سوزان بنوشانم و آنها را از عطش عشق تو سيراب سازم.  تا " مباد که اسير سراب و سوال گردند."

 * محبوب من : ياري ام ده تا بدون اينکه از ايمان افراد بپرسم و بدون اينکه بدردم بخورند همدل و همدردشان باشم . زيرا " در سويداي هر انساني " روح تو " خانه گزيده ." پس همه را دوست دارم حتا آنانکه مرا دوست نمي دارند يا روزي مرا شکستند و روحم را سخت آزردند و يا جانم را ربودند. بعد از اين به تو سوگند که "نه برنجم نه هرگز برنجانم" زيرا تو خود خواسته اي که : حتی پاسخ بدي را با خوبي " بدهم و اين شايسته ترين برخورد است .

 *  عزيز ترينم ! ميدانم که تنها با " ريسمان مهر" مي توان به آغوشت باز گشت . "پس براي اينکه به تو برسم بايد به خلقت برسم " زيرا مسئوليت مکتب من عشق است و ايثار پس : مهر مي ورزم و مرحم مي شوم بر قلبهاي غمگين و شکسته و خسته ، چراغ مي شوم بر جاده تاريک دنيا تشنگان را آب ميدهم نه آدرس مردم را به مطلوب مي رسانم و نه به مطلب روزي هفت آسمان را از "عطر عشق "تو گرده افشاني مي کنم .

* مهربانا ! مي خواهم به لطفت آنچنان شوم که : روزي عاشقانه بر من بنگري و ببالي و بگويي : " آفرين بر نيکوترين خلقت من " و ملائک روزي "راز تکريم " مرا دريابند اکنون اي محبوب : من در اين "محمل " کمر همت بر "حمل "اين کوه امانت بسته ام . يا " مي شکنم يا مي شکفم " مي دانم که اگر بر اين بنده فرود آمده ات ياري رساني "کوه "، " کاه " خواهد شد . بدان که نگاهم نگران به نگاه لطف توست که آيا مرا پذيرايي ؟  آيا دستان نا توان مرا با دست قدرت خود توان و گرما مي بخشي ؟؟؟  به اميد روزي که بميرم و از کابوس دنيا برخيزم و دگر بار در آغوش قرب تو متولد شوم

آخرین واژۀ تکراری من

آنچه امروز نوشتم،

همه تکرار مکررهاییست،

که ز عشق تو به هم بافته ام.

قلمم خسته زتکرار هجاهای من است.

آخرین شعر من این،

واژۀ پردادن نیست.

آخرین واژۀ من،

عشق تو را راندن نیست.

خوب میدانم از امروز

تو را جور دگر،

همچو آبی،

به تن خاطره خواهم پاشید.

شاید از حسرت نمناک تو یک جرعه عطش،

بوسۀ پنجره را پاک کند.

بعد از این رسم تو را،

شکل گل، باد، پرنده یا آه...

دیگر از خواب نخواهم پرسید.

بعد از این بغض نخواهد ترکید.

بعد از این قاب نگاهم حتی،

رنگ انکار به چشمان ترم خواهد ریخت.

من تو را نه به هوس،

نه به بی رنگی تکرار، نخواهم بخشید.

بعد از این هرچه ز تو جا مانده،

بی کلام و واژه،

به شکیبایی احساس خدا می بخشم.

آخرین واژۀ تکراری من،

من تو را هم،

به خدا می بخشم. 

سوزان یگانه : http://suzanyeganehvakalam.blogfa.com/

مرگ متفاوت را تجربه كنيد

از قديم و نديم گفته‌اند، مرگ حق است و پيمانه هر كس زماني كه پر شود، ديگر چاره‌اي جز رفتن ندارد. ولي چگونه مردن اهميت خاص خودش را دارد. بعضي‌ها خيلي عادي و با آمادگي ذهني كامل اطرافيان از دنيا مي‌‌روند و بعضي ديگر خيلي غيرمنتظره و اتفاقي مي‌‌ميرند. در اين جا به برخي از مرگ‌هاي غيرمنتظره ومتفاوت اشاره مي‌‌كنيم:

اسب سواری

مـرده پيـــروز: «فرانـك هايس» معروف به «جاكي» يك اسب ‌سوار معروف كه در مسابقات اسب‌سواري مختلفي شركت كرده بود. او در آخرين مسابقه خود دچار حمله قلبي شد و روي اسب از دنيا رفت ولي اسب همچنان به دويدن ادامه داد و «هايس» را اولين «مرده پيروز» ميدان اسب‌سواري كرد.(۱۹۵۳)

 

زن هلندی

همكلاسي خوشمزه : يك زن ۲۵ ساله هلندي به نام «رنه هارت ولت» كه در شهر پاريس مشغول به تحصيل بود با يكي از همكلاسي‌هاي ژاپني خود به نام «ايزي ساگاوا» دوست شد.مدتي بعد «ايزي»، «رنه» را براي شام به منزل خود دعوت كرد. وقتي «رنه» دعوت «ايزي» را پذيرفت، هرگز تصورش را نمي‌‌كرد كه شام آن شب خود او خواهد بود. ايزي در خونسردي كامل رنه را كشت و گوشت بدنش را براي شام پخت و خورد. او مدتي بعد دستگير شد ولي به دليل نامساعد بودن وضعيت جسماني در دادگاه حضور نيافت و كمي بعد به كشورش ژاپن فرستاده شد. او پانزده ماه بعد، از زندان ژاپن آزاد شد!(۱۹۸۱)

 

مرگ دوچرخه سوار

خبر خوش همسر: « فرانسيس فيبر» برنده لوكزامبورگي مسابقه دوچرخه‌سواري «توردو فرانس» در زمان جنگ جهاني اول در اثر شنيدن يك خبر خوش جان خود را از دست داد. در آن زمان او درون سنگر نشسته بود كه همسرش با بيسيم به او خبر داد دخترشان به دنيا آمده است. فرانسيس از شنيدن اين خبر آنچنان خوشحال شد كه به هوا پريد و در همان زمان مورد اصابت گلوله يك سرباز آلماني قرار گرفت و مرد.(۱۹۱۵)

مرگ شاهزاده

شاهزاده‌اي كه خانواده‌اش را دوست نداشت: روز اول ماه ژوئن، شاهزاده «دينپدرا» وليعهد كشور نپال از برنامه ازدواجي كه خانواده براي او ترتيب داده بودند، خشمگين شد و سر ميز شام تقريبا همه اعضاي خانواده را به گلوله بست در اين قتل عام پدر پادشاه او هم كشته شد ولي طبق قوانين و سنت نپال دينپدرا كه خودش هم به شدت زخمي شده بود، تاج پادشاهي را بر سرگذاشت و سه روز بعد از دنيا رفت.(۲۰۰۱)

مرگ شعبده باز

مرگ شعبده ‌باز: «تامي كوپر» شعبده‌باز معروفي در كشور انگليس بود. او در حال اجراي يك برنامه روتين تلويزيوني بود كه از دنيا رفت. بيشتر تماشاگران و حاضران در استوديو تا مدتي فكر مي‌‌كردند اين هم بخشي از نمايش تامي كوپر شعبده‌باز است.(۱۹۸۴)

نخست‌وزير، شنا بلد نيست: «هارولد هالت» نخست‌وزير وقت كشور استراليا در ساحل شهر ملبورن در حال شنا بود كه ناپديد شد و جسد او هرگز پيدا نشد.(۱۹۶۷)

خلبان

ملخ هلي‌كوپتر: «ويك مارو» هنرپيشه دهه هفتاد آمريكا در حال بازي در صحنه‌اي از فيلم «منطقه گرگ و ميش» بود. در اين صحنه او بايد به همراه دو هنرپيشه خردسال فيلم «ميكا دين‌له» و «رنه شين يي‌چن» سوار بر يك هلي‌كوپتر مي‌‌شدند ولي در برابر چشمان حيرت‌زده عوامل پشت صحنه، ملخ هلي‌كوپتر به او اصابت كرد و سرش را از بدن جدا كرد. در اين حادثه دو كودك هنرپيشه هم جان خود را از دست دادند.(۱۹۸۲)

خلال‌دندان مرگ ‌آور: «شرود اندرسون» نويسنده از همه جا بي‌‌خبر در يك مهماني شركت كرده بود. او پس از صرف غذا دندان‌‌هايش را با يك خلال دندان معمولي پاك مي‌‌كرد كه ناگهان خلال دندان به گلويش پريد و اندرسون در اثر عفونت ناشي از خلال دندان از دنيا رفت. (۱۹۴۱)


هواپيماي جنگي و مرگ نوجوان: يك هواپيماي جنگنده ميگ ۲۳۰۰ كه در آسمان كشور بلژيك پرواز مي‌‌كرد، دچار مشكل شد. خلبان و دستيارش با چتر نجات از هواپيما پايين پريدند و جان خود را نجات دادند ولي هواپيما كه روي سيستم پرواز اتوماتيك تنظيم شده بود به پرواز خود ادامه داد و كمي جلوتر به زمين سقوط كرد. ولي نكته اينجاست كه اين هواپيماي خالي نزديك يك نوجوان بلژيكي از همه‌جا بي‌‌خبر افتاد. و منجر به مرگ او شد. (۱۹۸۹)

سیاست مدار

خودكشي سياستمدارانه : «بود دوير» يك سياستمدار جمهوري‌خواه بود كه در يك مصاحبه تلويزيوني مطبوعاتي اقدام به خودكشي كرد. او كه متوجه شده بود به خاطر افشاي شركت او در يك توطئه سياسي محكوم به ۵۵ سال حبس مي‌‌شود بلافاصله با يك هفت تير به خودش شليك كرد.(۱۹۸۷)

آپولو ۱: سه فضانورد سفينه آپولو ۱ سوار بر آن در حال انجام يك تمرين كوتاه‌مدت و ساده بودند كه ناگهان اين سفينه آتش گرفت و هر سه خدمه آن جان خود را از دست دادند.(۱۹۶۷)

مسابقه اتومبيلراني: «جي‌جي پاري توماس» راننده اتومبيل‌هاي مسابقه در انگلستان بر اثر اصابت زنجير موتور اتومبيل خودش به شدت مجروح شد و در دم جان سپرد، او مي‌‌خواست ركورد سرعت قبلي خودش را بشكند ولي در اواسط راه زنجير موتور در رفت و مثل شلاق به پاي توماس خورد و باعث مرگ فوري او شد ولي پاي او همچنان روي پدال گاز ماند و اتومبيل به خط پايان رسيد. او در آن روز توانست با سرعت ۱۷۱ مايل بر ساعت ركورد سال گذشته خودش را بشكند.(۱۹۲۷)

 

کشتی گیر

ورود نامناسب: «اوون هارت» كشتي‌گير محبوب آمريكايي قرار بود آن شب در يك مسابقه نفس‌ گير ملي برنده ميدان باشد ولي خبر نداشت كه اجل به او مهلت ورود به دايره طلايي را نخواهد داد. ازدحام جمعيت حاضر در استاديوم به حدي زياد بود كه دست‌اندركاران، بازيكنان را با استفاده از يك كابل از شيرواني استاديوم به وسط زمين مي‌‌فرستادند در آن شب هم اوون هارت در حال پايين آمدن با كابل بود كه از ارتفاع ۲۳ متري به پايين سقوط كرد و جان خود را از دست داد.(۱۹۹۹)

میلاد با سعادت امام رضا (ع) مبارک باد

اللهم صلي علی علی بن موسی الرضا المرتضی

زن سالاری

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

سال ۱۳۳۲
دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره زري جون، داداش فرمونم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irوقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه شوهر خوب پيدا كنه خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir. مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ور نداره. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
——————————————————————————–
——————–
سال ۱۳۴۲
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irفرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من دانشگاه قبول ميشه… چشمم روشن… مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما بپوشد و نوبل صلح هم بگيره… زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي گويند؟ مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين… اين قدر سخت نگير… بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir. وقتي پدر قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر ما كم نكند خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
——————————————————————————–
——————–
سال ۱۳۵۲
فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند:خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟! يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد… خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irكسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رودخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد: مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
——————————————————————————–
——————-
سال ۱۳۸۲
مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم،خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir گفتم دلم نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟ خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irزن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir و جريمهء ماشينت مي رود. حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir هم خرجمان كم مي شود هم بچه مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد… آفرين عزيزم … خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
——————————————————————————–
——————
سال ۱۴۸۲
زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟ پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كندخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir و نه ماه بعد وقتي بچه خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبغل وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد … يعني سايه تو تا كي بالاي سر ماست؟
——————————————————————————–
——————-
سال ۱۵۸۲
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل نظرند. - آره… مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست… - حق با آقا جمشيده… ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري بخوريم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند… - خب مي گفتم… اسم اين جنبش سيبيليسم است و…  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
——————————————————————————–
——————
سال ۱۸۸۲
راديو، موج Fm، شبكهء پيام (صداي يك خانم) خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir با اعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس (مرد) از روي كرهء زمين محو شد! خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ       مي توان پيدا كرد ساعت ۹ و ۱۵ دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي !عزیز خواهیم بود . دینگ دینگ !!!
  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
 
 بود. دينگ دينگ

ميلاد منجي عالم بشيريت مبارك باد

مهدی جان :

سوالی ساده دارم از حضورت            من آیـا زنده ام وقـت ظهورت ؟

اگر که آمـــدی من رفته بـــودم            اسیر سال و ماه و هفته بودم

دعـایـم کن دوبــــاره جان بگیرم            بیایم در رکـــاب تـــو بمیـــرم

ای آشنای غربت جمعه ظهور کن     یک مرتبه ز کوچه ما هم عبور کن

حک شد به روی بال قنوت نمازمان     این خواهش قدیمی آقا ظهور کن

چشـم انتظــار قایق صیاد مانده ام     محض خدا بیا و مـرا صیـد تور کن

عکسهای افتتاحيه بازيهای ۲۰۰۸ پکن (بيجينگ)

 

 برای دیدن بقیه عکسها ادامه مطلب رو ببینید امیدوارم خوشتون بیاد .

ادامه نوشته

کوچ نکن

آسمان،
کوچ نکن،
خاطره اش با من نیست.
کوچه باغ شب تنهایی من،
روشن نیست.
قاصدی،
رفته که پیدا بکند،
خانۀ او
آسمان،
باش،
چراغ ره شب روشن نیست.
اگر امشب نرسد،
امیدم،
به شبی دیگرو
فرداشب نیست.
آسمان،
گریه نکن،
بغض دلم میترکد.
نگذار اشک بریزم،
آبرویم کم نیست.
اندکی باش،
که در تیرگیت سربکنم.
تا ندانند غریبان،
که دلم با من نیست.
آخرین،
فرصتم اینجاست،
نگو صبح شده،
آخر قصۀ من،
تن به سفر دادن نیست.

(سوزان یگانه) http://suzanyeganeh.blogfa.com/

آیا کسی هست؟ آیا گوشی می شنود؟

تلاش پسركی 12 ساله برای نجات مادرش از تن فروشی

 

چگونه بغض فروخورده اش را فریاد خواهد زد؟ و كی؟ «امین» را می گویم. پسر ١٢ ساله ای كه برایم از خصوصی ترین راز دردناك زندگیش گفت.

غالبا"این منم كه بدنبال خبر و ماجرا می روم ولی گاهی هم خبر و ماجرا به سراغم می آید! مثل این ماجرا كه با یك s.m.s اشتباهی به سراغم آمد!

ده دوازده روز قبل پیامكی روی تلفن همراهم گرفتم كه «فوری با من تماس بگیر! مهمه!» شماره آشنا نبود اما بهتر دیدم تماس بگیرم.پسركی جواب داد و قبل از هر چیز حرفهایش را قطار كرد.گفت:«من امین پسر سیمین هستم. (اسامی را تغییر داده ام). این s.m.s رو برای همه اسمهایی كه توی موبایل مامانم بود فرستادم تا به همه مشتریاش بگم تو رو خدا دیگه بهش زنگ نزنید.»

راستش فكر كردم شاید مادرش،فروشنده یكی از مغازه های محل باشد! اما یادم نمی آمد شماره ام را به فروشنده ای داده باشم.پرسیدم:« مادر شما چی میفروشن پسرم؟»كمی مكث كرد.بعد با خجالت و آرام گفت: «تنش رو!» اول شوك شدم.اما زود مسلط شدم و كمی آرامش كردم و بهش اطمینان دادم مادرش را نمی شناسم و شماره را اشتباه گرفته است.اما از چیزی كه پسرك درباره مادرش گفته بود،هنوز بهت زده بودم.«تنش رو می فروشه»! باقی حرفهایش را دیگر نمی شنیدم. اما دست آخر چیزی گفت كه یقین كردم باید او را ببینم!

امین یك پسر «ایرانی» است.ایرانی. این را حتی برای «یك لحظه» هم فراموش نكنید.هنوز نمی دانم این پسر، چرا اینقدر زود بمن اطمینان كرد؟ گرچه اطمینانش بیجا نبود و من واقعا" به قصد كمك به دیدنش رفتم. و اگرچه بعد از حدود ٩ روز،هنوز هیچ كمكی نتوانسته ام به او و خانواده اش بكنم.با اجازه خودش، ماجرا و اسامی را با مختصری «ویرایش و پوشش» نقل می كنم تا نه اسمها و نه مكانها،هویت او را فاش نكند.پس امین یك اسم مستعار است برای پسری كه مرا «امین» خود و امانتدار رازهایش دانست.پسری كه بعدا"دلیل اعتمادش را گفت:«صدای شما، یه طوری بود كه بهتون اعتماد كردم.با اینكه چندتا مرد دیگه ای كه بهم زنگ زدن،فحش دادن و داغ كردن، اما شما عصبانی نشدین و آرومم كردین.همون موقع حس كردم نیاز دارم با یك بزرگتر حرف بزنم!یكی كه مثل پدر واقعی باشه.بزرگ باشه نه اینكن هیكلش گنده شده باشه!» حس كردم پسرك باید خیلی رنج كشیده باشد كه اینطور پخته و بزرگتر از سنش بنظر می آید. امین حدود ٢ ماه پیش فهمید مادرش، شروع به «تن فروشی» كرده است! مادرش كه «یك تنه» سرپرستی او و خواهر كوچكترش را برعهده دارد و زن جوانی است كه امین می گوید «زنی معصوم مثل یك فرشته» است.اما اگر شما جزو جمعیت پانزده میلیونی فقیر این مملكت نیستید، لابد اینجا و آنجا «شنیده اید» كه در این سرزمین، «خط فقر» به چنان جایی رسیده كه فرشته های بسیاری به تن فروشی مجبور شده اند! امین از روز اولی كه مادرش بالاخره مجبور شد خودفروشی كند و به خانه دو پسر پولدار و نشئه رفت،خاطره سیاهی دارد.می گوید «خاطره سیاه»! و این تركیبی نیست كه یك بچه ١٢ ساله به كار ببرد، حتی اگر مثل او «باهوش و معدل عالی» باشد! اما غم، همیشه مادر شعر است.اندوه،مادر سخنانی است كه گاه به شعر شبیه اند! و گاه خود شعرند..

امین گفت آن روز مادرش دیگر ناچار بود، زیرا «هیچ هیچ هیچ راهی برای سیر كردن من و خواهر ٨ ساله ام سراغ نداشت»!

مادر بیچاره و مستأصل،پیش از رفتن به خیابان و شروع فحشاء، حتی نماز هم خوانده بود و این طنز سیاه روزگار ماست. او كلی با خدایش حرف زده و نجوا كرده بود! شاید از خدا اجازه خواسته تا این گناه ناگزیر را انجام دهد! یا شاید پیشاپیش استغفار و توبه كرده! كسی نمی داند! شاید هم خدایش را سرزنش می كرده است!كاش می شد فهمید او با خدا چه ها گفته است؟ در شبی كه قصد كرده برای نجات فرزندانش از زردی و گرسنگی، به آن عمل تن دهد.این سئوال بزرگ همیشه در ذهن من هست كه او با خدا چه ها گفته است؟

بعد به قول امین با دلزدگی و اشكی كه تمام مدت از بچه هایش پنهان می كرد،كمی به خودش رسید و خانه و خواهر كوچكتر را به امین سپرد و رفت! امین مطمئن شده بود مادرش تصمیم سخت و مهمی گرفته است.چون در آخرین نگاه،بالاخره خیسی چشمان مادر بیچاره را دید.

چند ساعتی گذشت. خواهرش خوابید ولی امین با نگرانی،چشم براه ماند: « حدود ١٢ شب مامانم كلید انداخت و اومد تو! ظاهرش خیلی كوفته و خسته تر از وقتای دیگه ای بود كه برای پیدا كردن كار یا پول یا خریدن جنس قرضی بیرون می رفت و معمولا" سرخورده و خسته برمی گشت. مانتوش بوی سیگار می داد.مادرم هیچوقت سیگار نمی كشه.با اینكه نا نداشت،ولی مستقیم رفت حمام. رفتم روسری و مانتوشو بو كردم. مطمئن شدم لباسهاش بوی مرد میدن.از لای كیفش یه دسته اسكناس دیدم! با اینحال یكهو شرم كرده.از اینكه درباره مامان خوبم چنین فكر بدی كرده ام، خجالت كشیدم.گفتم شاید توی تاكسی،بوی سیگار گرفته باشد!گفتم شاید پولها را قرض كرده باشد! اما یكهو از داخل حمام،صدای تركیدن یك چیز وحشتناك بلند شد. بغض مامان تركید و های های گریه اش بلند شد...»
دو جوان كه در آن شب، فقط به اندازه اجاره ٢ماه خانه خانواده امین، گراس و مشروب و مخدرمصرف كرده بودند،طبیعتا" آنقدرها جوانمرد نبودند كه از یك «مادر مستأصل» بگذرند و او را بدون آزار و با اندكی كمك و امیدبخشی از این كار پرهیز دهند.

امین از آن شب كه مادر را مجاب كرد با او صادق باشد و همه چیز را از او شنید،دنیای متفاوتی را پیش روی خود دید. بقول خودش این اتفاق،یك شبه پیرش كرد.او دیگر نه تمركز درس خواندن دارد و نه دلزدگی و بدبینی،چیزی از شادابی یك نوجوان دوازده ساله برای او باقی گذاشته است.امین آینده ای بهتر از این برای خواهر كوچكش نمی بیند كه روزی،به زودی، او نیز به تن فروشی ناگزیر شود.

چند بار؟ چند بار كبودی آزار مردان غریبه را روی بازوها و پای مادرش دیده باشد،كافی است؟ چند بار دیوانه شدن و به خروش آمدن مادرش را دیده باشد، كافی است تا چنان تصمیمی بگیرد؟ امین كلیه خود را به معرض فروش گذاشته است.اما می گوید تا می بینند بچه ام،پا پس می كشند و گواهی از بزرگترهایم می خواهند:«نه! اینطور نمی شه!»امین می خواهد بداند آیا می تواند كار بزرگتری بكند؟ كاری كه مادر فرشته خو و خواهركش را، برای همیشه از این منجلاب نجات بدهد؟

او واقعا" دارد تحقیق و بررسی می كند كه آیا می تواند اعضای بدنش را تك به تك پیش فروش كند؟ و آیا می تواند به كسی اطمینان كند كه امانتدارانه، بعد از مرگش، اعضایش را تك به تك به بیماران بفروشد و پولشان را بگیرد و با امانت داری به مادر و خواهرش بدهد؟و اینكه چگونه مرگی، كمترین آسیبی به اعضای قابل فروشش خواهد رساند؟ تصادف؟ سم؟ سیم برق؟

شاید برای یافتن آن فرد امانتدار، او حاضر شد راز بزرگش را بمن بگوید.منی كه كشش درك انجام چنین كاری را از یك پسربچه نداشتم تا آنكه از نزدیك دیدم.و وقتی دیدم، آرزو كردم كه ای كاش روزگار از شرم این واقعه، به آخر می رسید.
از او خواسته ام فرصت بدهد شاید فكری كنم.شاید راهی باشد.از وقتی كه با حرفه ام آشناتر شده،اصرار دارد خودم این مسئولیت را قبول كنم و «وكیل بدن» او شوم! خودش این عبارت را خلق كرده. «وكیل بدن»! ذهن این پسر دوست داشتنی، سرشار از تركیبهای تازه و كلمات بدیع و زیباست.

در شروع،سئوالم این بود كه امین ١٢ ساله كی و چطور بغضش را فریاد خواهد زد؟ و حال می پرسم وقتی بغض او و امثال او تركید،این جامعه ما چگونه جامعه ای خواهد شد؟و چه چیزی از آتش خشم فریاد او در امان می ماند؟ذهنم بیش از گذشته درگیر این نوع «بدن فروشی» شده و كار این پسر را، یك فداكاری «پیامبرانه» می دانم كه پیام بزرگی برای همه ما و شما دارد.این روزها دایم دارم به راهها فكر می كنم.

آیا راهی هست؟

منبع : http://www.kocholo.org/