دوست میدارمت

ای ارغوانی مغرور ...

با گامهای سبز پرطراوتت

بسان کودکان بازیگوش میدوی

در کوچه پس کوچه های پر ازدحام اندیشه ام بی پروا ...

گاه و بیگاه

می بینمت در باغچه احساسم

آرام و بی خیال

بادبادک رویاهایت را پرواز میدهی

افسوس چشمان مترسک آرزوهایم

می سوزد از اینکه هزار سال سکوت

تو را عاشقانه می  نگرد

ساکت و آرام

تو مغرور و بیقرار از این شانه به آن شانه اش

پرواز می کنی سبک

از گستره ی آبی قلبم دانه های عاطفه می ربایی هنوز

می دانم که خوب میدانی مرا تاب پراندن پرنده احساست نیست

دوست میدارمت

ای قهوه ای ترین سبز

دوست میدارمت

به باور خورشید نیم روز

باور کنی حکایت تنهایی مرا

دوست میدارمت ...                       (رها)