چند مدتی هست که بدلیل خراب شدن MP3 Player  توفیق اونو دارم که تو ماشین رادیو گوش می کنم ! یه روز صبح که میخواستم برم سر کار وقتی رادیو رو روشن کردم ناگهان صدايي گرم و دلنشین همراه با برخي  اذکار و فرازهايي از اذان اين دو بيت را به صورت زيبايي دکلمه کرد :

 

 ما از خداي گم شده ايم ، او به جستجوست

 

چون ما نيازمند و گرفتار آرزوست

 

گاهي به برگ لاله نويسد پيام خويش

 

گاهي درون سينه مرغان به هاي و هوست

 

خيلي از مجموعه اين برنامه که شايد به يک يا دو دقيقه هم به طول نکشيد لذت بردم و جدا" حالم منقلب شد .

همونجا تصميم گرفتم که هرجور شده اين شعر رو پيدا کنم.

 

اميدوارم که لذت ببريد :

 

 

 

« ما از خداي گم شده ايم ، او به جستجوست »

 

 

ما از خداي گم شده ايم ، او به جستجوست

چون ما نيازمند و گرفتار آرزوست

گاهي به برگ لاله نويسد پيام خويش

گاهي درون سينه مرغان به هاي و هوست

در نرگس آرميد که بيند جمال ما

چندان کرشمه دان که نگاهش به گفتگوست

آهي سحرگهي که زند در فراق ما

بيرون و اندرون ، زبر و زير و چارسوست

هنگامه بست از پي ديدار خاکيي

نظاره را بهانه تماشاي رنگ و بوست

پنهان به ذره ذره و نا آشنا هنوز

پيدا چو ماهتاب و به آغوش کاخ و کوست

در خاکدان ما گهر زندگي گم است

اين گوهري که گم شده مائيم يا که اوست

 

                                      «اقبال لاهوري»